پيمان بستهاند كه از اينجا نروند تا آن زمان كه ريشهء محمّد و ياران او را بركنند » . امّا كعب در پاسخ او گفت : « به خداوند سوگند ذلّت روزگاران و ابرى بىباران برايم آوردهاى . من از محمّد و ياران او جز وفا و صداقت نديدهام » .
با اين حال حيى همچنان بر كعب اصرار ورزيد و حيلههايى در سخن خود به كار بست و دروغهايى به خورد كعب داد تا اين كه وى سخن او را پذيرفت و بدين سان يك بار ديگر طبيعت مكّار يهودى ، خود را نشان داد ، زيرا يهودى كسى است كه به پيمان شرافت و كرامت و بزرگوارى وفا نمىكند ، هر چند از سر ترس پيمان ذلّت و خوارى بر او تحميل مىگردد .
اين گونه بود كه چون حيى كعب را قانع كرد كه قدرت و پيروزى با قريش است و نيز چون به وى دربارهء آيندهاش اطمينان داد و به او تعهّد سپرد كه « اگر قريش و غطفان بر گردند و بر محمّد چيره نشوند ، با تو به درون دژ خواهم آمد تا آنچه بر سرت مىآيد بر سر من نيز بيايد » ، كعب اطمينان يافت ، با سخنان حيى موافقت كرد و پيمان رسول خدا ( ص ) را شكست كه اين رأب او بود و حتّى اگر زمانى بر آن پيمان مانده بود از ترس جان خود بود و اكنون نيز از همين نقطهء ضعف شيطان به درون او راه يافت و او به سخنان حيى قانع شد ، در حالى كه دل او و دل ديگر يهوديان از دشمنى ديرينهاى آكنده بود ، دشمنى و كينهاى كه به سبب آن هنگامى كه احزاب به جنگ مدينه آمدند خيلى زود يهوديان بنى قريظه به آنان پيوستند .
اين اتّفاق ميان حيى و كعب منعقد شد و حيى كوشيد تا اين خبر را به قريش و همراهانشان برساند .
در اين ميان خبر اين ماجرا به رسول خدا ( ص ) رسيد و او كه هشيار و مراقب بود و امكان نداشت از غفلت او سوء استفاده شود براى اطمينان از صحّت خبر و براى تعيين واقعيّت پيشواى طايفه اوس سعد بن معاذ و رئيس خزرج سعد بن عباده را در حالى كه عبد الله بن رواحه نيز همراهشان بود به سوى بنى قريظه فرستاد و به آنان فرمود : « برويد و ببينيد آيا آنچه دربارهء اين گروه به ما رسيده صحيح است يا نه .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 641
مساهمون: حسين صابري
ص٦٤١