بدين ترتيب مشاهده مىشود كه آنان داراى يك فرماندهى واحد كه برنامهها و سياستهاى آنان را تنظيم كند نبودند و در رأس هر گروهى و قبيلهاى يكى از خود آن گروه و قبيله قرار داشت . هر چند چنين چيزى در مواردى مفيد بود ، امّا در كنار آن رهبرى واحدى كه همه را تحت يك برنامه هماهنگ كند ضرورت داشت .
على رغم اين ، مشركان تا اين مرحله دچار اختلاف نشدند ، چرا كه آنان تا مدينه با يك هدف مشترك آمدند ولى در آنجا امكانى براى يك هجوم هماهنگ و يكپارچه يا يك حملهء متفرّق نيافتند ؛ هر چند [ همان گونه كه خواهيم ديد ] همين فقدان رهبرى واحد علّت شكست آنان در پى وزش آن بادهاى سهمگين و غلبهء ترس بر دلهاى آنان و نصرت الهى مؤمنان از اين طريق بود .
مشركان به سمت مدينه حركت كرده بودند ، بدان گمان كه همه با هم بر آن شهر يورش مىبرند و مسلمانان را پراكنده و يا سركوب مىكنند و زنانشان را به اسارت مىگيرند . امّا آنان هنگامى به مدينه رسيدند كه خندق حفر شده بود . بدين ترتيب آنان با خندقى مواجه و غافلگير شدند كه ميان آنان و سپاه مؤمنان قرار داشت و آنها را از دسترسى به مسلمانان دور مىداشت ، خندقى كه تا آن زمان با آن آشنايى نداشتند . مشركان اينك با حيلهاى روبرو شده بودند كه برخاسته از يك انديشهء عربى كه با آن انس و آشنايى داشتند نبود ، بلكه ناشى از انديشهاى ديگر و ناآشنا بود . آنها بدين ترتيب با روبرو شدن با وضعيّتى جديد و غافلگير شدن به وسيلهء آن دريافتند كه راهى براى ورود به مدينه ندارند . مشركان همچنين دريافتند كه مأموريّت غلبه بر محمّد و اصحاب او چندان هم سهل و آسان نيست و به تدبير و نقشهاى جديد جز آنچه تاكنون داشتهاند نياز دارد و بايد از نقطهاى غير از اين نقطه كه خندق در آن قرار گرفته و عبور سپاهى چنان انبوه از آن امكان پذير نيست وارد مدينه شوند .
در چنين شرايطى حيى بن اخطب كه از اين پيش گروههاى متفرّق مشركان را براى رويارويى با اسلام گرد هم آورده بود ، هر چند آنها نتوانسته بودند در قالب يك
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 639
مساهمون: حسين صابري
ص٦٣٩