تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
در گير و دار اين مشكل رسول خدا ( ص ) خود الگوى والاى خويشتندارى ، صبر و طاقت و تحمّل گرسنگى بود تا آنجا كه حتّى سنگى بر شكم خود مىبست تا سختى گرسنگى را احساس نكند . بخارى حديث جابر دربارهء آن صخرهء بزرگ را آورده و در آن به نقل از او چنين مىگويد : « ما در حال حفر خندق بوديم كه به صخره‌اى بزرگ برخورد كرديم . پس به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدند و گفتند : « صخره‌اى در خلال حفر خندق در جلو راه ما قرار گرفته است » . پس رسول خدا ( ص ) فرمود : « من خود به داخل خندق مىروم » و بدين ترتيب آن حضرت در حالى كه سنگى بر شكم خود بسته بود وارد خندق شد . اين در زمانى بود كه ما سه روز متوالى هيچ نخورده بوديم » . اين تصويرى از گرسنگى مسلمانان است ، آن هم در زمانى كه آمادهء جنگ مىشدند و تلاشى از خود نشان مىدادند كه جز مردان قويدل و قوى ايمان نمىتوانند بدان نزديك شوند . در ميان اين گرسنگى ما رخدادهاى خارق العاده‌اى را مشاهده مىكنيم كه در طى آن غذايى اندك خوراك تعدادى فراوان را تأمين مىكند ، آن گونه كه ابن اسحاق در اين باره دو روايت آورده است : الف : روايتى در مورد خرماهايى كه دختر بشير آورد : « ابن اسحاق به نقل از سعيد بن ميناء از دختر بشير بن سعد خواهر نعمان بن بشير روايت مىكند كه گفت : مادرم عمره بنت رواحه مرا خواست و مشتى خرما به من داد و آن را در دامن لباس خود ريختم . سپس به من گفت : « دخترم غذاى پدرت و دايىات عبد الله بن رواحه را برايشان ببر » . من آن خرماها را برداشتم و روانه شدم . در حالى كه [ در منطقهء خندق ] در پى پدر و دايى خود مىگشتم ، با رسول خدا ( ص ) برخورد كردم و آن حضرت فرمود : « دخترم ، اين چيست كه همراه دارى ؟ » گفتم : « اى رسول خدا ( ص ) اين قدرى خرماست كه مادرم به وسيلهء من براى پدرم بشير بن سعد و دايىام عبد الله بن رواحه فرستاده تا