است ، چه ، در ماجرايى كه روايت نخست حاكى از آن است ريختن آبى كه با آب دهان رسول خدا ( ص ) مخلوط شده بود بر روى آن صخره آن را از هم پاشيد و به شكل تودهاى خاك درآورد ، امّا در ماجراى روايت دوّم خداوند چيزى را بر دست رسول خود جارى ساخت كه با آن اين مژده برايش روشن شد كه خداوند يمن و مناطق ماوراى آن ، شام و مناطق ماوراى آن تا مغرب زمين و نيز مشرق را تا هند و چين بر او خواهد گشود .
ما منكر اين رخدادهاى خارق العاده در طول زندگى رسول خدا ( ص ) نيستيم و نمىتوانيم نيز منكر آن شويم ، تنها لازم است مسألهاى را كه قبلا نيز يادآور شدهايم تذكر دهيم و آن اين كه اين امور خارق العاده كه خداوند آنها را بر دست پيامبر ( ص ) جارى ساخت ، معجزهء رسالت او و آن معجزهاى نيست كه مردم را به مقابله با آن و آوردن همانندى براى آن فرا مىخواند . بلكه معجزهء بزرگ او همان قرآن است كه همهء جهانيان را به هماوردى طلبيده است و آنان همه - هر چند همدست و پشتيبان يكديگر باشند - نخواهند توانست نظيرى برايش بياورند .
گرسنگى و تأمين آذوقه
468 - گفتيم كه حفر خندق هر چند خود كارى بسيار مشكل و طاقتفرسا بود ، امّا با مشكلى سختتر يعنى مشكل گرسنگى نيز همراه شده بود بدان سبب كه اوّلا مسلمانان از مدينه دور بودند و ثانيا از همه كارهاى ديگر و از تأمين آذوقه براى خود دست كشيده و تنها به كار حفر خندق مشغول شده بودند و هيچ تلاشى را به كار ديگرى اختصاص نمىدادند تا تأخير و كمبودى در اين مهم به وجود نيايد . در اين ميان آنان توجّهى نيز به مسألهء خوراك نداشتند ، چرا كه جهاد در راه خدا تغذيهاى روحى براى آنان بود كه به سوى آن روى مىآوردند ، هر چند در اين راه بدنها خسته و فرسوده و ناتوان شود ، چرا كه آنان آنچه را نزد خدا بود مىخواستند و در پى آن رستگارى بزرگ كه نزد اوست بودند .