تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
صخره‌اى بزرگ برخورد كردند و نتوانستند آن را بردارند ماجرا را به عرض رسول خدا ( ص ) رساندند . پس آن حضرت ظرف آبى خواست و آب دهن در آن انداخت و سپس دعايى بر آن آب خواند ، آنگاه آن آب را روى سنگ ريخت . در اين حال آن سنگ از هم پاشيد آن سان كه برخى از حاضران آن صحنه مىگويند : « سوگند به آن كه او را به حق برانگيخت آن صخره از هم پاشيد و به شكل توده‌اى خاك نرم در آمد » « 7 » . اين ماجرا به روايات ديگرى نيز نقل شده از جمله خود ابن اسحاق روايت ديگرى را به نقل از سلمان فارسى مىآورد كه چنين گفت : « در بخشى از خندق كلنگ مىزدم كه به سنگى سخت برخورد كردم و نتوانستم آن را از جا بركنم . در اين حال رسول خدا ( ص ) كه در نزديك من قرار داشت مرا در حال كلنگ زدن ديد و سختى آن صخره را مشاهده فرمود . لذا كلنگ را از من گرفت و با آن ضربتى بر صخره وارد آورد و برقى از زير كلنگ جست . سپس ضربه‌اى ديگر وارد كرد و برقى ديگر جهيد . آنگاه سوّمين ضربه را زد و براى سوّمين بار برقى جهيدن كرد . پس من گفتم : « اى رسول خدا ( ص ) پدر و مادرم به فداى تو باد برقى كه در حال كنلگ زدن تو در زير كلنگ مشاهده كردم چه بود ؟ » فرمود : « اى سلمان ، آيا تو نيز آن برق را ديدى ؟ » گفتم : « آرى » . پس فرمود : « در نخستين جهش برق خداوند درهاى يمن را بر رويم گشود ، در دوّمين برق خداوند درهاى شام و مغرب را به رويم گشود و در سوّمين بار خداوند درهاى مشرق را بر رويم باز كرد » « 8 » . اين روايت با روايت نخست اختلاف دارد و هيچ مانعى وجود ندارد كه دو رخداد به يك مضمون مشابه صورت گرفته باشد ، بويژه آن كه روايت نخست از جابر و روايت دوّم از سلمان نقل شده است و بنابراين هر روايت از ماجرايى جداگانه حكايت دارد و در هر مورد امرى خارق العاده جداى از ديگرى رخ داده
هامش
( 7 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 97 . ( 8 ) - همان ، ص 99 .