ما اين ماجرا را آورديم بدان هدف كه با محبّت و رأفت رسول خدا ( ص ) با سپاهيان خود ، با مراعات آنها از سوى وى و با مهربانيهاى آن حضرت براى شادمان كردن مسلمانان و دور كردن سختى و گرفتارى از زندگى آنان آشنا شويم ، مهربانيهايى كه بدان منظور انجام مىگرفت تا با رفع مشكلات و مسائل مسلمانان از آنان نيرويى مقتدر تشكيل شود ، زيرا قدرت و اقتدار در خشونت و سختگيرى نيست ، بلكه با محبت و دوستى و مهربانى متقابل به وجود مىآيد .
غزوهء بدر الآخره
461 - در پايان غزوهء احد از سوى مشركان ابو سفيان با تهديد مسلمانان فرياد زد كه « موعد ما و شما در سال آينده در بدر خواهد بود » .
امّا مسلمانان همچنان كه در پى بازگشت سپاه قريش در همان نبرد نشان دادند كه از رويارويى با آنان هيچ ترسى ندارند . به همين دليل نيز پيامبر اكرم ( ص ) در شعبان سال چهارم هجرت و در همان موعد مقرر عبد الله ( فرزند عبد الله بن ابى بن سلول رئيس منافقان مدينه ) را كه بهسان پدرش در زمرهء منافقان قرار نداشت در مدينه به جاى خود گذاشت و به سوى بدر حركت كرد تا انتقام مجروحان و شهداى مسلمان بويژه انتقام عموى خود و برادر رضاعى خويش حمزة بن عبد المطّلب را از مشركان بگيرد .
همانگونه كه گفتيم عبد الله بهسان پدرش منافق نبود ، بلكه از مؤمنان نيك و راستين بود تا آنجا كه چون كار نفاق در مدينه شدّت يافت او خود به پيامبر ( ص ) گفت : « اجازه دهيد من خود پدرم عبد الله بن ابى را بكشم تا كسى ديگر او را به قتل نرساند و من بر او ناخشنود و كينهمند شوم » . پيامبر ( ص ) او را در اين غزوه در مدينه به جانشينى خود گماشت و آن به دليل منزلت و جايگاه او در ميان مؤمنان و نيز بدان سبب بود كه وى از آسيب مرض نفاق و منافقان دور بماند و احساس كند كه به پيامبر ( ص ) نزديك است .