همنشينان است .
در همين غزوه رسول خدا ( ص ) مشاهده كرد كه جابر بن عبد اللّه انصارى از ديگر همراهان عقب افتاده است و پشت سر ديگران حركت مىكند . سبب اين عقب ماندن او آن بود كه شترى ضعيف داشت . پس رسول خدا ( ص ) از علت تأخير و كندى حركت او پرسيد و وى نيز در پاسخ گفت : « اين شتر مرا به تأخير انداخته است و كند راه مىرود » . پيامبر به او فرمود : « شتر را بنشان » . او شتر را نشاند و به دستور رسول خدا ( ص ) چوبى از درختى جدا كرد و پيامبر ( ص ) آن را گرفت و با آن چند ضربه بر پهلوى شتر وارد آورد و آنگاه به جابر فرمود : « سوار شو » . او نيز سوار شد و با سرعتى همانند ديگران پيش راند تا آنجا كه خود مىگويد : « سوگند به آن كه او را به حق برانگيخته است ، آن شتر پيوسته يك سر و گردن از ديگر شتران جلوتر بود » .
چنين است كه يك فرمانده مهربان با سپاهيان خود همراهى و آنان را مراعات مىكند و مورد توجّه قرار مىدهد ، به ضعيفان قدرت و نيرو مىبخشد و عقب ماندگان را رها نمىكند ، بلكه مشكل آنان را برآورده مىسازد تا در سايهء بركت خداوندى به همراه او به حركت خود ادامه دهند . هدف ما از آوردن روايت فوق نشان دادن همين حقيقت و ارائهء تصويرى از يك رخداد خارق العادهء ديگر بود [ كه چگونه شترى ضعيف و ناتوان با ضربات او توان مىگيرد و همپاى ديگر شتران حركت مىكند ] .
داستان شتر جابر به همين جا ختم نمىشود ، بلكه رسول خدا ( ص ) شتر را از او خريدارى مىكند و چون او مىخواهد آن را به آن حضرت هديه كند وى از پذيرش اين امر سرباز زده و تنها خواستار خريد آن مىشود . سپس پيامبر بر سر تعيين قيمت با او وارد سخن مىشود و مىخواهد كه او شتر خود را به يك درهم بفروشد ، امّا او نمىپذيرد . پيامبر قيمت را به دو درهم مىرساند ، ولى او باز هم نمىپذيرد و همچنان پيامبر اكرم ( ص ) قيمت را بالا مىبرد تا قيمت به يك اوقيه طلا
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 614
مساهمون: حسين صابري
ص٦١٤