تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
گرفته تكان مىداد - كه خداوند او را به زمين افكند - وى سپس گفت : « اى محمّد آيا از من نمىترسى ؟ » فرمود : « نه ، چرا از تو بترسم ؟ » او گفت : « آيا از من نمىترسى در حالى كه شمشيرى در دست من است ؟ » فرمود : « نه ، خداوند مرا در مقابل تو نگه مىدارد » . سپس آن مرد شمشير پيامبر ( ص ) را به وى برگرداند » « 31 » . اين روايت ابن اسحاق است . امّا روايت صحيحين به نقل از جابر بن عبد الله چنين است : جابر مىگويد كه وى به همراه رسول خدا ( ص ) در غزوهء نجد [ غطفان ] بود . چون رسول خدا ( ص ) راه بازگشت را در پيش گرفت در دره‌ّاى پر از درخت به خوابى نيمروز فرو رفت و سپاهيان نيز در سايهء درختان جاى گرفتند . رسول خدا ( ص ) در سايهء درختى آسود و شمشير خود را از درخت آويزان كرد . جابر مىگويد : ما اندكى به خواب رفتيم و ناگاه شنيديم كه رسول خدا ( ص ) ما را مىخواند . ما به حضور او شتافتيم و در نزد او عربى را نشسته ديديم . آنگاه رسول خدا ( ص ) فرمود : « در حالى كه من خواب بودم ، اين مرد شمشير مرا برداشته در دست گرفت و چون من بيدار شدم ديدم كه اين مرد شمشير بركشيد . بر بالاى سرم ايستاده است و مىگويد : « چه كسى در مقابل من از تو دفاع مىكند ؟ » گفتم : « خداوند » . پس آن مرد شمشير را رها كرد و نشست و رسول خدا ( ص ) او را مجازات نكرد » « 32 » . مسلم همين روايت را به طريق ديگرى نيز از جابر نقل كرده و در آن زيادتى وجود دارد . آن روايت چنين است : « همراه با رسول خدا ( ص ) راه بازگشت را در پيش گرفتيم و چون به ذات الرّقاع رسيديم ، از آنجا كه هرگاه درخت پرسايه‌اى مىديديم براى پيامبر ( ص ) مىگذاشتيم [ در آنجا نيز درختى پر سايه ديديم و به آن حضرت واگذاشتيم و او در سايهء آن به استراحت پرداخت ] . در زمانى كه او خواب بود و
هامش
( 31 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 84 . ( 32 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 84 .