تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
غنايم در نبردهاى مسلمين با كفّار ، تخمين مىشود و تنها يك پنجم آن در اختيار خدا و رسول و براى او و بستگان و يتيمان و بينوايان مىباشد و چهار پنجم ديگر به مجاهدان اختصاص دارد يا آن كه همهء آن از آن رسول [ و امام ] است ؟ برخى از صحابه و از همه سختگيرتر بلال بر اين عقيده بوده‌اند كه چنين زمينهايى بايد به عنوان غنيمت در ميان سربازان اسلام توزيع شود ، امّا در مقابل رأى على ( ع ) و عمر و گروهى از صحابه آن بود كه بايستى اين اراضى از آن همهء مسلمانان باشد و [ بدون حق خريد و فروش و تقسيم ] تنها محصولات آن صرف مصالح عمومى مسلمين شود . اين اختلاف در هنگام تسلّط مسلمانان بر اراضى بين النهرين خود را نشان داد . پس از اين ماجرا عمر صحابه را در خارج مدينه گرد آورد و سه شبانه روز در مورد وضعيّت اين اراضى با همديگر به مناقشه و مجادله پرداختند . او استدلال مىكرد كه نبايد ثروتهاى جامعه در ميان ثروتمندان دست بدست شود و مىگفت : در آينده خداوند ايران و مصر و شام را بر ما خواهد گشود و اگر بنا باشد كه همهء اين سرزمينها ميان سربازان تقسيم شود براى نسلهاى بعدى و براى [ هزينهء دولت و ] دفاع از مرزها چه باقى خواهد ماند ؟ در مقابل بلال و دوستانش چنين استدلال مىكردند كه اين سرزمينها غنيمت است [ و به سان ديگر غنايم بايستى تقسيم شود ] . وى تا آنجا به اصرار خود ادامه داد كه عمر مىگفت : « پروردگارا تو خود بلال و دوستانش را از من بازدار و عهده‌دار شو » . بالاخره پس از سه شبانه روز وى خواهان آن شد كه پنج نفر از انصار و پنج نفر از مهاجرين به داورى در اين مورد و حل اختلاف بپردازند . وى در ملاقات خود با اين گروه به آنان يادآور شد كه او تنها براى آن مزاحم اين گروه شده است كه ميان او و مخالفانش داورى كنند . وى همچنين يادآور شد كه به اين آيه نظر دارد كه مىگويد : « آنچه خداوند از مردمان آباديها به رسول خود ارزانى داشته از آن خدا و