دهد تسليم شود تا از اين طريق جان افراد بيشترى حفظ گردد . به همين سبب است كه مشاهده مىكنيم آنان بمجرّد آن كه ديدند مسلمانان تصميم قطع آن درختان را دارند تسليم شدند .
كوتاه سخن آن كه با بررسى و مراجعه به احكام شريعت مقدّس و منابع آن از كتاب و سنّت و نيز با مراجعه به سيرهء رسول خدا ( ص ) و اصحاب او مىتوان دريافت كه اين منابع و احكام بر جواز تخريب دلالتى نداشته بلكه منع آن را اثبات مىكند .
453 - اينك به تأمّلى در آيات نخست سورهء حشر مىپردازيم تا ببينيم كه چگونه اين آيات دلالتى بر جواز تخريب به صورت مطلق و در همهء شرايط ندارد و قطعى كه در اين آيات از آن ياد شده تنها قطع ميوههاست و نه قطع خود درختان ، زيرا مىفرمايد : «
ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ »
.
يعنى « آنچه از « لينهها » بريديد و آنچه را بر تنهء خود باقى گذاشتيد همه به اذن خداوند است » « 17 » . در اين آيه از قطع لينه نام برده شده و اين در حالى است كه لينه به معنى ميوه است و كتب لغت همين معنى را تأييد مىكند ، چه كلمهء لينه جمع كلمهء لون و لون به اتّفاق همگان نوعى خرماست . علاوه بر اين آيه ميان دو وضعيّت تخيير برقرار مىكند : اين كه لينهها قطع شود و اين كه بر تنهء خود باقى گذاشته شود . چنين چيزى مقتضى آن است كه تنهها كه در آيه با كلمهء « اصول » از آن ياد شده برجاى باشد و ميوهها يا قطع و يا برجاى گذاشته شود .
بنابراين آيهء قرآن حاكى از آن نيست كه قطع درختى صورت گرفته باشد و علاوه بر اين رواياتى نيز كه دربارهء غزوهء بنى نضير كه اين آيات ناظر بدان حادثه مىباشد آمده گوياى آن است كه اصحاب رسول خدا ( ص ) تنها ميوهها را قطع مىكردند و نه درختان را ، چه اين كه روايت شده است رسول خدا ( ص ) قبل از
هامش
( 17 ) - حشر / 2 .