اصل آن توصيه و ماجرايى كه اين توصيه را در ضمن خود دارد از اين قرارست كه احمد در مسند خود روايت مىكند ابو بكر سپاهيانى را به مأموريت فرستاد و يزيد بن ابو سفيان را نيز به فرماندهى آنان گماشت و در حالى كه يزيد بر مركب نشسته بود و ابو بكر در كنار او پياده مىرفت يزيد گفت : « آيا اجازه نمىدهى من پياده شوم و تو سوار شوى ؟ » او گفت : « نه من سوار مىشوم و نه تو پياده مىشوى كه من اين گامهاى خود را در راه خدا بر مىدارم و بر آن پاداش مىگيرم . تو مردمى را خواهى ديد كه به گمان خويش خود را در صومعههايشان زندانى كردهاند . اين گروه را به پندارشان واگذار . مردمى را نيز خواهى ديد كه موهاى ميانهء سر را كم كرده و در اطراف سر چون گيسوانى گذاشتهاند . موهايى را كه اينگونه مردم گذاشتهاند با شمشير بزنيد . اينك تو را به ده نكته سفارش مىكنم : « هيچ زنى يا كودكى و يا پير زمينگيرى را مكش ، هيچ درخت ميوه و يا نخل خرمايى را قطع مكن و آتش مزن ، هيچ بناى آبادى را خراب مكن ، هيچ گوسفند يا گاوى را جز به منظور خوردن مكش ، مترس و زيادهروى نيز مكن » .
اين سفارش ابو بكر است كه ناگزير مىبايست از رهنمود رسول خدا ( ص ) سرچشمه گرفته باشد و از آن حكايت كند !
به همين دليل ما اين را نفى مىكنيم كه پيامبر اكرم ( ص ) نخلهاى بنى نضير را قطع كرده باشد ، چه ، اين محال است كه پيامبر ( ص ) در واقعه بنى نضير به آن فرمان دهد و ابو بكر به صورت مطلق از آن نهى كند « 15 » . علاوه بر اين آياتى از قرآن كه دربارهء ماجراى بنى نضير نازل شده حاكى از قطع درختان از سوى آن حضرت نيست ، بلكه آنچه در آيه ذكر شد قطع برخى از ميوهها و شاخهها و بر جاى گذاشتن
هامش
( 15 ) - البتّه ما نمىدانيم چنين چيزى محال عقلى است يا عادى ، در حالى كه گوياترين دليل محال نبودن يك چيز وقوع آن است و بنابراين حداقل ماجراى فدك و ماجراهاى فراوان ديگرى از اين قبيل حكايت از آن خواهد كرد كه حداقل محال نيست ابو بكر - به عنوان يك غيرمعصوم - كارى كند كه همانند كار رسول خدا ( ص ) نباشد تا چه رسد كه كاملا مخالف آن . م .