ادامه دهند و با مسلمانان اعلام جنگ كنند و او هيچ اقدامى در مقابل آنان انجام ندهد .
اينگونه كه به رغم پشتيبانى آشكار و نهان منافقان با يهوديان رسول خدا ( ص ) در ماه ربيع الاوّل عبد الله بن مكتوم را در مدينه جانشين خود گذاشت و فرمان خروج سپاه به سوى بنى نضير را صادر فرمود و با مجاهدان مهاجر و انصار به مقصد آنان پيش رفت و در اطراف منطقهء آنان اردو زد و به محاصرهء آنان كه در دژهاى خود سنگر گرفته بودند پرداخت .
در اين ميان يهوديان چنين گمان كردند كه رسول خدا ( ص ) نخلستانهاى آنان را خواهد بريد و خواهد سوزاند . به همين دليل فرياد زدند كه « اى محمّد ( ص ) تو خود مردم را از فساد برحذر مىداشتى و اين كار را زشت و ناروا مىخواندى اكنون چگونه مىخواهى نخلهاى ما را قطع كنى و آتش بزنى ؟ » چنين بر مىآيد كه يهوديان واقعا چنين پنداشتند و يا آن كه چنين گمانى را به وجود آوردند تا بتوانند تسليم شدن به مسلمانان را [ براى حفظ دارايى و ثروت خود ] بپذيرند و اين در حالى است كه آن گونه كه سورهء حشر اشاره دارد هيچ نخلى قطع و يا سوزانده نشد .
از اين پيش گفتيم كه منافقان و در رأس آنان عبد اللّه بن ابّى در آغاز براى يهوديان پيغام فرستادند كه آنان با يهوديان همراهند تا بدين طريق آنان را وادار سازند در شهر بمانند و مقاومت كنند و همين پيغام باعث شد آنان در شهر بمانند و از بيرون رفتن خوددارى ورزند و به گمراهى و سركشى خود ادامه دهند و در نتيجه در محاصرهء سپاه رسول خدا ( ص ) قرار گيرند تنها بدان پشتوانه كه منافقان به آنان گفته بودند : « شما را تسليم نخواهيم كرد و اگر جنگى عليه شما برپا شود در كنارتان خواهيم جنگيد و اگر بيرون رانده شويد با شما بيرون خواهيم آمد » .
يهوديان پس از محاصره با باور كردن اين وعدهء منافقان در انتظار تحقق آن وعده و در آرزوى يارى آنان نشستند ، در حالى كه آنان در ميان مسلمانان بودند و هيچ كارى نيز انجام نداده بودند . بدين ترتيب يهوديان ترسان و نگران شدند و خداوند ترس و وحشت را در دلهاى آنان جاى داد و آنها ناچار شدند از راه لجاجت
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: حسين صابري
ص٥٨٥