گونه كه خود دوست داشته باشى در مورد آنچه از ما كمك خواستهاى به تو كمك خواهيم كرد » .
در اين هنگام رسول خدا ( ص ) مشاهده كرد كه برخى با برخى ديگر در گوشى دارند ؛ مؤمن اينگونه هشيار و مراقب است . آنان دربارهء يك حيله با يكديگر زمزمه داشتند و برخى به برخى ديگر گفتند : « اين مرد را هرگز در چنين وضعيّتى نخواهيد يافت » .
در حالى كه رسول خدا ( ص ) با اصحاب خود در كنار ديوار دژ آنان نشسته بود ، آنان به همديگر گفتند : « چه كسى مرد آن است كه بر بالاى بام اين خانه رود و سنگى از آن بالا بر روى سر او بيفكند ؟ » مردى به نام عمرو بن جماش بن كعب داوطلب كار شد و گفت : « من اين كار را انجام مىدهم » . پس بر بالاى بام رفت تا نقشهء خود را به اجرا درآورد .
رسول اكرم ( ص ) كه پيش از اين مكر مشركان در بئر معونه و رجيع را ديده بود و قاعدة مىبايست خيلى زود گمان يك حيلهء جديد او را متوجه خود كند ، خلوت برخى از آنان با همديگر و زمزمهء آنان با يكديگر و حركات مشكوك آنها را مشاهده كرد و دريافت كه نقشهاى در كار است ، بويژه آن كه در اين ميان تحرّك آنان رو به فزونى نهاده بود و در دادن پاسخ به آن حضرت درنگ نشان مىدادند . علاوه بر اين خداوند نيز رسول خود را از نقشهء آنان آگاه يافت و « خدا آنچه را آنان نقشه آن مىپردازند [ مىداند و ] مىنويسد » « 10 » .
از سوى ديگر صحابهء رسول خدا ( ص ) نيز در داخل مدينه مشاهده كردند كه آن حضرت دير كرده است و به همين سبب از مردى كه از آن ناحيه به داخل مدينه آمد دربارهء رسول اكرم پرسش كردند . همين نگرانى آنان را واداشت تا به قصد آن حضرت به سوى منطقهء اقامت بنى نضير بيايند . آنان به قصد اين منطقه روانه شدند و خود را به آن حضرت رساندند و وى نيز آنها را از تحركات مشكوك و نقشهاى كه
هامش
( 10 ) - نساء / 81 .