« او [ كه نبوّت را يك سلطنت مىدانست ] سه راه را در مقابل پيامبر ( ص ) قرار داد و گفت باديهنشينان از آن تو و ساكنان آباديها از آن من ، يا آن كه من خليفهء تو باشم و يا آن كه با هزاران هزار از قبايل غطفان با تو نبرد كنم » « 8 » .
اين وضعيّت عامر بن طفيل است كه از پناه دادن دوست خود به مسلمانان اطّلاع داشت . او حتى به اين بسنده نكرد كه احترام اين پيمان را بشكند ، بلكه از بنى عامر عليه آن گروه كمك خواست ، اما آنان كه از پيمان اعطاى پناهندگى ابو براء اطّلاع داشتند از پذيرش اين خواسته امتناع كردند و گفتند : « ما تعهّد پناه دادن ابو براء را كه عهد و پيمانى در قرار دادن آنان در پناه خود بسته نمىشكنيم » .
پس از ردّ كمك از سوى بنى عامر ، عامر بن طفيل از قبايلى از بنى سليم يعنى از عصيّه ، ذكوان و رعل كمك خواست و آنان به او براى آن مكر زبونانه و پست پاسخ مثبت دادند و بيرون آمدند و آن مسلمانان را در حالى كه بر مركبهاى خود سوار بودند در محاصره گرفتند . مسلمانان با مشاهدهء اين مهاجمان شمشير بركشيدند و با آنان به نبرد پرداختند تا هنگامى كه تا آخرين نفر به شهادت رسيدند .
تنها از ميان آنان كعب بن زيد از طايفهء بنى نجار نجات يافت كه در حالى كه او رمقى در تن داشت مشركان او را به خيال آن كه كشته شده است رها كردند و او توانست خود را نجات دهد .
گفتنى است كه در حالى اين گروه به قتل رسيدند كه عمرو بن اميّهء ضمرى به همراه يكى از انصار در آن نزديكى بودند و چون آنان از اين امر [ به وسيلهء پرواز پرندگان لاشخور بر فراز آن نقطه ] مطّلع شدند به كار آن كشتگان پرداختند و خبر آن را نيز براى رسول خدا ( ص ) آوردند و آن حضرت سى روز به مناسبت آنچه بر اصحابش گذشته بود [ و به روايتى چهل روز ] عليه آن اعراب در قنوت نماز خود دعا كرد .
449 - اين خلاصهاى از ماجراى بئر معونه است كه در صفر سال پنجم
هامش
( 8 ) - همان . ص 71 و 72 .