« ميان ما و شما كتاب خدا داور است آنجا كه مىگويد : « خداوند وعدهء خويش را بر شما محقّق ساخت ، آنگاه كه به اذن او آنان را مىكشتيد » « 29 » . در اين آيه واژه « حسّ » به معنى قتل است [ و بنابراين مؤمنان بر مشركان چيره بودند و آنان را مىكشتند ] . . . ساعات اوّل روز نبرد به سود رسول خدا ( ص ) و اصحاب او بود تا آنجا كه از پرچمداران سپاه مشركان هفت يا نه نفر كشته شدند » « 30 » .
بنابراين كشته شدن پرچمداران سپاه شرك دليل بر برترى كفّه مؤمنان در ترازوى اين نبرد است ، چه در اين نبرد آن تعداد از پرچمداران سپاه شرك كشته شدند كه آنان ناگزير پرچم خود را به يك زن دادند و اين در حالى است كه پرچم سپاه ايمان در دست مصعب بن عمير بود و تنها همين يك پرچمدار مسلمان به هنگام دفاع از پيامبر ( ص ) كشته شد و از آن پس رسول خدا ( ص ) پرچم را به على بن ابى طالب سپرد و توانست خود را به بالاى كوه احد بكشاند و در پى آن مشركان در حسرت دست يافتن به پرچم ايمان مىسوختند و هيچ كارى از پيش نبردند .
پس مشاهده مىكنيم كه در نبرد احد مسلمانان شكست نخوردند و پرچم آنان بر زمين نيفتاد ، امّا با وجود همهء اينها در ميان يهوديان و منافقان چنين شايعه پخش شد كه سپاه محمّد ( ص ) شكست خورده است . آنان آسيبهايى را كه به سپاه مؤمنان رسيده بود شكست ناميدند و اين را فرصت و دستاويزى براى آن قرار دادند كه به شماتت كردن و ريشخند مؤمنان بپردازند تا آنجا كه يكى از آنان گفت : « اگر اين پيامبر مىبود شكست نمىخورد » . آنها همچنين به سرزنش برادران خود و نيز ديگران پرداختند كه اگر با ما بوديد و با ما مىمانديد كشته و مجروح نمىشديد » .
منافقان ريشخند مسلمانان را بدانجا رساندند كه سركردهء آنان عبد اللّه بن ابىّ به ريشخند آنان تصريح كرد و چون گذشتهء خويش وانمود كرد كه پيامبر را تأييد مىكند ، امّا در واقع سخنان او هدفى جز مسخره كردن نداشت .
هامش
( 29 ) - همان / 152 .
( 30 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 24 .