و جان ] بپردازد . ما كسانى را ديدهايم كه خود را « فرمانده » مىنامند و مرگ سربازان خود را در بيابانها مشاهده مىكنند و مىبينند كه جنازههاى آنان خوراك درندگان و گرگهاى صحرا مىشود و آنگاه بىآن كه هيچ غمى به دل راه دهند مىگويند :
« جنگ همين است » و درست به همين خاطر نيز شكستهاى آنان پى در پى تكرار مىشود .
ناپلئون بناپارت يك فرمانده ظاهرا پيروز بود تا آن هنگام كه سربازان خود را در روسيّه رها كرد تا در ميان يخ و برف از ميان بروند و خود به فرانسه بازگشت در حالى كه گرسنگى را به سربازان خويش تحميل كرد و همين امر سرآغازى بر شكست او شد و از آن پس به پيروزى چشمگيرى دست نيافت .
امّا محمّد ( ص ) الگويى و الا از مهربانى يك فرمانده با سپاهيانش بود ، گويا كه آنان پارههايى از تن اويند . خداوند در قرآن از اين رحمت و مهربانى به نيكى نام برده و فرموده است : « بدانچه از رحمت خدا بود با آنان نرم شدى و اگر سختدل و درشتخوى بودى از پيرامونت پراكنده مىشدند . پس از آنان در گذر و برايشان [ از خداوند ] آمرزش طلب و در كار با آنان مشورت كن و البتّه چون عزم بر كارى گرفتى بر خداوند توكّل كن كه خداوند توكّل كنندگان را دوست دارد » « 20 » .
رحمت و مهربانى رسول خدا ( ص ) با سپاهيان خود در نبرد احد و در پى زخمهايى كه بر جان ارتش اسلام نشسته بود خود را نشان داد ، آنجا كه آن حضرت هيچ كس را سرزنش نكرد و هرگز به انديشهاش نگذشت كه سربازان را به سبب اشتباهاتى كه از آنان صورت گرفته است مورد محاكمه قرار دهد ، بلكه همهء تلاش او در ميدان جنگ اين بود كه سربازان خود را دوباره به صحنه برگرداند و وضعيّت را به حال نخست درآورد و مسلمانان پايدارى كنند و اجازه ندهند همه در مقابل هجوم دشمن كشته شوند و به همين سبب نيز آن حضرت آنان را به سوى فراز كوه احد برد و پرچم سپاه را نيز به كسى داد كه حق آن را ادا كند . خود نيز به نبرد و
هامش
( 20 ) - همان / 159 .