آمده است كه تاكنون به سان آن جمع نديدهام و آنان عليه شما آتشى در دل دارند و اكنون كسانى كه در روز رويارويى مسلمانان با شما از همراهى سپاه مانده بودند با او همراه شدهاند و بر گذشتهء خود پشيمانند و همه چنان خشمى عليه شما در سينه دارند كه تا كنون مانند آن نديدهام » . ابو سفيان با شنيدن اين سخن گفت : « تو را چه خبر است ؟ چه مىگويى ؟ به خدا سوگند از همين جا دور نمىشوى مگر آن كه پيشانى اسبان مهاجم را مىبينى . به خداوند سوگند ما براى هجوم عليه آنان گرد هم آمدهايم تا آن كه ريشهء آنها بركنده شود » . امّا معبد به او پاسخ داد كه « من تو را از چنين كارى نهى مىكنم » .
سخنان معبد در اراده و عزم آنان خلل ايجاد كرد و از شوكت و ابهّت آنان كاست و آنان از رويارويى با رسول خدا ( ص ) ترس داشتند . آنها با همين وجود بر آن شدند تا محمّد ( ص ) را از دسترسى به خود باز دارند و به همين دليل نيز مردى از عبد القيس را مأمور كردند تا همان سان كه پيامبر آن مشركان را ترسانده بود آن حضرت را بترساند . آن مرد نيز در حالى كه رسول خدا ( ص ) در حمراء الاسد بود با آن حضرت ملاقات كرد و اطّلاع داد كه ابو سفيان قصد حركت به سوى پيامبر ( ص ) را دارد تا باقيماندهء سپاه او را نيز از بين ببرد . امّا اين خبر محمّد ( ص ) را آن گونه كه ابو سفيان نگران شده بود نگران نكرد و فرمود : « خدا پشتيبان ماست و او خوب عهده دارى است » .
بخارى مىگويد در همين باره اين آيه نازل شد كه « آنان كه برخى به ايشان گفتند مردم براى [ رويارويى با ] شما گرد آمدهاند ، از آنان بترسيد اين گفته بر ايمان آنان بيفزايد و گويند خدا پشتيبان ماست و او خوب عهدهدارى است » « 19 » .
سرانجام در حالى كه رسول خدا ( ص ) مشركان را تعقيب مىكرد ، آنان مأيوس و نااميد [ به ديار خود ] برگشتند و به آنچه به دست آورده بودند دل خوش كردند .
هامش
( 19 ) - همان / 173 .