بخشى از انتقام خود را گرفتند ، امّا در همين هدف نيز توفيق كامل به دست نياوردند ، چرا كه مىگوييم آيا آنان توانستند از على ( ع ) [ كه بسيارى از كسان آنان را در بدر كشته بود ] انتقام بگيرند ؟ آيا آنان توانستند از زبير انتقام بگيرند ؟ آيا توانستند از ابو دجانه انتقام بگيرند ؟ آيا توانستند از طلحه انتقام بگيرند ؟ . . . حتى اگر از حمزه نيز انتقام گرفته بودند اينك كسانى كه در سوگ او نشسته بودند در كمين انتقامى ديگر از مشركان بودند .
اگر چه زمانى كه مؤمنان قدرت و سازمان خود را باز يافتند و با استوارى پا به صحنهء جهاد گذاشتند و مىرفتند تا ديگر بار طعم شكست را به مشركان بچشانند و اگر چه زمانى كه مشركان از برگشتن ورق و هجوم مجدّد و يورش دوبارهء مسلمانان به سپاه خود ، آنسان كه در آغاز چنان كرده بودند - بيمناك شدند نبرد را از جانب خود پايان يافته اعلام كردند ، امّا رسول خدا ( ص ) جنگ را پايان يافته ندانست و به همين دليل به تعقيب سپاه مشركان با استفاده از باقيماندهء سپاه خود پرداخت ، چرا كه اگر هفتاد نفر از سپاه او گرفته شده بود ، امّا هنوز هم بيش از ششصد نفر ديگر در آن حضور داشتند و اگر چه زخمهايى برداشته بودند ، امّا اين زخمها بر آنان سنگين نبود و زمينگيرشان نساخته بود . اين باقيماندگان همان بر جاى ماندگان شمشير بودند و آنگونه كه قهرمان جهاد و مبارزه على ( ع ) فرموده است « بر جاى ماندگان شمشير ماندنىترند » « 17 » .
غزوه حمراء الاسد
436 - پس از آن كه در [ اواخر ] روز شنبه پانزدهم شوال سال سوّم هجرت رسول خدا ( ص ) از احد بازگشت ، در صبحگاه روز يكشنبه سپاه خويش را به تعقيب مشركان فراخواند . آن حضرت در اين غزوه بر آن بود كه هيچ كس جز كسانى كه در احد با او بودهاند او را همراهى نكنند حتى هنگامى كه عبد اللّه بن ابى و
هامش
( 17 ) - شريف رضى ، نهج البلاغه ، با مقدمه صبحى صالح ، حكمت 84 .