است شما نيز بجنگيد » .
او پس از اين سخنان شمشير بر گرفت و به جنگ پرداخت تا زمانى كه به قتل رسيد » « 16 » .
ما از اين پيش در صدر بحث به اين مطلب اشاره كرديم [ كه گروهى دو دل در ميان مجاهدان سپاه احد وجود داشتند ] و اكنون نيز دوباره براى بيان سير اجمالى نبرد از ديدگاه قرآن متذكر آن گرديديم .
همين گروه كسانى هستند كه پيوسته در انديشه و اندوه بودند و شيطان به سبب ترديد و دودلى و مرض روانيى كه در دلهاى آنان وجود داشت آنها را به لغزش كشانده بود و همين لغزش مايهء گرفتارى سپاه شد ، هر چند به شكست كامل آن نينجاميد .
اين مطالب همان سخن ما را در صدر بحث و در تشريح وضعيّت سپاه مسلمانان تأييد مىكند كه گفتيم در اين سپاه افرادى دودل وجود داشتند كه در شرايط مقتضى مناديان فرار و شكست بودند و جز براى دستيابى به غنايم و نيز بدان سبب كه در آنچه مجاهدان بدر از غنايم به دست آورده بودند بر آنان حسرت مىخوردند در احد حضور نيافته و خواهان جنگ نبودند جز براى آنچه كه ديگران در نبردى پيش از اين بدان دست يافته بودند .
پايان نبرد
435 - گفتيم كه غزوهء احد در بر دارندهء شكستى [ قطعى ] براى مسلمانان نبود و اين مشركان بودند كه نبرد را به پايان بردند و نه مسلمانان .
البتّه اين حقيقت را مىپذيريم كه خسارات و زخمهايى بر سپاه مسلمانان وارد آمد ، هر چند آنان را زمين گير و ناتوان نساخت . مشركان نيز زخمها و خسارتهايى كمتر از مؤمنان برداشتند و تنها كارى كه توانستند در اين نبرد انجام دهند آن بود كه
هامش
( 16 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 23 .