تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
و رذالت از آن خشنود بود . اينك جاى اين پرسش است كه چنين كارى خيانت آميز كجا و اقدام شجاعانه و مروّت آميز ابو دجانه كجا كه وقتى زنى را رو در روى خود يافت شمشير از روى او بر گرفت تا شمشير رسول خدا ( ص ) از اين ننگ پاك باشد كه زنى با آن كشته شده است . شهادت حمزه هر چند باعث شد تا سپاه ايمان نيرويى را از دست دهد كه به اين سادگى جبران آن امكان نداشت ، زيرا كه اينك مردى به شهادت رسيده بود كه با هزار مرد جنگى و دلير برابرى مىكرد - امّا باعث سستى و ضعف سپاه اسلام نشد ، بلكه آن سپاه همچنان - هر چند اندوهگين ، امّا بىهيچ ضعف و سستى - به راه خود و به تعقيب دشمن ادامه داد و بر اوضاع چيره بود و مشركان در پيشاپيش آن سپاه يكى پس از ديگرى بر زمين مىافتادند و پرچم خويش را بر خاك مىانداختند تا كسى ديگر آن را بردارد ، چه ، در آغاز پرچمدار مشركان طلحة بن ابى طلحه به قتل رسيد . پس برادرش عثمان پرچم را برداشت و او نيز كشته شد . در پى او بردار ديگرش ابو سعد آن را بر گرفت و با تهديد على از او خواست با وى هماورد شود . على نيز - آن مردى كه هرگز از رويارويى نگريخته و به هماوردى هيچ كس نرفته مگر آن كه او را مغلوب ساخته است - به استقبال او شتافت و دو پرچمدار ، پرچمدار سپاه مشركان و كسى كه پرچم سپاه اسلام پس از قتل مصعب بن عمير در دست او قرار گرفت ، با يكديگر در آويختند و به تبادل ضربات شمشير با يكديگر پرداختند . ضربت ابو سعد اصابت نكرد ، امّا ضربت على ( ع ) بر او فرود آمد و او را بر زمين انداخت . پس از آن ، على ( ع ) از او روى برتافت و كار او را تمام نكرد ، شايد بدان علّت كه شير ميداندار اسلام يك زخمى بر زمين افتاده را نمىكشد ، بلكه كسى را مىكشد كه روياروى او ايستاده است . او خود در اين باره هنگامى كه برخى از اصحابش از او پرسيدند كه چرا كار آن مرد را تمام نكرده است فرمود : « او عورت خويش را مقابل من قرار داد و بر او ترحم ورزيدم و دانستم كه خداوند او را كشته است » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 509 | حسين صابري / محمد أبو زهرة