بود كه نفاق منافقان اندكى در دلهاى آنان تأثير گذاشته بود ، هر چند خود از منافقان نبودند . همين گروهند كه مورد اشاره آيات ذيل قرار گرفتهاند : « آن گاه كه دو گروه از شما در اين انديشه افتادند كه سست شوند در حالى كه خداوند ياور آنهاست و بايد مؤمنان تنها بر خداوند توكّل كنند » « 2 » .
مردان اين دو گروه با نزول اين آيات كه مىگويد « خداوند ياور آنهاست » شادمان و از اين مطمئن شدند كه آنان هر چند دو دل بوده ، امّا منافق نبودهاند ، چرا كه ياور و دوست منافقان شيطان است و خداوند تنها ياور مؤمنان مىباشد .
گفتنى است كه در شرايطى كه منافقان از سپاه رسول خدا ( ص ) بر مىگشتند ، نوجوانان مؤمنى كمتر از پانزده سال وجود داشتند كه هر چند چندان مهارتى در تيراندازى و يا توانى براى نبرد نداشتند خود را براى شركت در نبرد عرضه مىكردند . به عنوان نمونه در صحيحين آمده است عبد اللّه بن عمر خود را براى شركت در احد عرضه داشت ، امّا رسول خدا ( ص ) او را رد كرد . همچنين آن حضرت در آن روز كسانى چون اسامة بن زيد ، زيد بن ثابت ، براء بن عازب و . . .
را رد كرد . رسول خدا ( ص ) همچنين قصد آن داشت رافع بن خذيع را كه در همين سن بود برگرداند ، امّا چون گفته شد كه وى در تيراندازى مهارت دارد ، به وى اجازهء شركت در نبرد را داد ، چرا كه اين كار نيازمند قدرت بدنى فراوان نيست ، بلكه نيازمند مهارت در هدفگيرى است . سمرة بن جندب كه وى نيز در همين سنّ و سال بود پيش آمد و رسول خدا ( ص ) مىخواست او را برگرداند ، امّا چون گفته شد كه او توان بر زمين زدن اسيران را دارد و ظاهرا رسول خدا ( ص ) خود نيز او را قدرتمند ديد ، به وى اجازهء حضور در نبرد داده شد .
آرايش صفوف
422 - اكنون كه خداوند سپاه ايمان را از لوث وجود منافقان پاك ساخت و
هامش
( 2 ) - همان / 122 .