يك سوّم از سپاه كه پيروان عبد اللّه بن ابى بودند كنار رفتند . عبد اللّه چنين نشان داد كه وى به عنوان خشم و اعتراض در مقابل اين كه رسول خدا ( ص ) نظر او را نپذيرفته است از سپاه بيرون مىرود ، آن سان كه هر مستبدّى نيز كه رأى خود را بر ديگران تحميل مىكند عارى از نفاق نيست و گاه نفاق او بدان حد كه عبد اللّه بن ابى داشت مىرسد . خروج عبد اللّه و همراهان او از سپاه اعلام نفاق آنان به مؤمنان بود ، مؤمنانى كه عبد اللّه دربارهء برخورد رسول خدا ( ص ) با نظر آنان گفت : « او از آنان اطاعت و با من مخالفت كرد » .
در نتيجه دعوت عبد اللّه بن ابى از مردم براى كنار كشيدن از سپاه اسلام برخى از مخلصان به ملامت و سرزنش او پرداختند و كسانى نيز به او گرويدند .
يكى از كسانى كه به سرزنش عبد اللّه و همراهانش پرداخت عمرو بن حزام بود كه به آنان مىگفت : « اى مردم شما را به خداوند متذكّر مىگردم كه در زمانى كه دشمنتان به رويارويى آمده است قوم خود و پيامبر خويش را رها مكنيد » . امّا آنان در نتيجهء نفاق خود در حالى كه دشمن مدينه را در محاصرهء خود داشت گفتند : « اگر ما مىدانستيم كه شما وارد جنگ مىشويد ياريتان مىكرديم ، امّا ما بر اين عقيده نيستيم كه جنگى ميان شما و آنان صورت بگيرد » . در اين هنگام آن مؤمن كه با نافرمانى منافقان مواجه شده بود گفت : « اى دشمنان خدا خداوند [ از رحمت خويش ] دورتان سازد ! خداوند به زودى پيامبر خود را از شما بىنياز خواهد ساخت » .
بازگشت عبد اللّه و گروه او باعث نگرانى برخى از مسلمانان دو دل شد ، هر چند آنان از منافقان نبودند . زيرا دو گروه از مسلمانان در پى اين ماجرا در اين انديشه بر آمدند كه سست شوند و پا از صحنهء عقب بشكند در حالى كه خداوند ياور آنان و ديگر مؤمنان بود . اين دو گروه كه بنى سلمه و بنى حارثه بودند در اين انديشه بر آمدند كه با كسانى كه با عبد الله بر گشته بودند برگردند . اين انديشه [ كه به عمل نپيوست ] به سبب شدّت نگرانى آنان از رويارويى با دشمنى به مراتب بيشتر از سپاه مسلمين و مجهّز به سلاح و نيز آكنده از روح كينه و انتقام و علاوه بر اين بدان علّت
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: حسين صابري
ص٤٩٦