نداشت كه به رأى اكثريّت عمل كند و آن را تخطئه نكند ، آن گونه كه امروز مستبدّان اين عصر مروّج چنين شيوهاى هستند و تنها انديشهء خود را انديشهاى درست مىدانند كه هيچ احتمال اشتباه در آن نمىرود و انديشهء ديگران را تنها انديشهاى نادرست مىدانند كه هيچ احتمال درستى در آن نمىرود و بدين سان گروههاى فراوانى از مردم را به گرداب هلاكت و نيستى در افكندهاند .
پيامبر مؤمنان را آماده نبرد مىكند
420 - از آنجا كه رسول خدا ( ص ) مىبايست نقاطى را براى عبور و اردو زدن سپاه خود معين كند و از مناطقى كه مشركان در آن قرار دارند عبور نكند به كسب اخبار و اطّلاعات در مورد مناطقى پرداخت كه دشمن ستمگر و فراوان او در آن حضور داشت .
آن گونه كه در صحيح مسلم و صحيح بخارى آمده است رسول خدا ( ص ) خطاب به مسلمانان فرمود : « چه كسى مىتواند ما را به نقطهاى نزديك آن گروه مهاجم برساند بىآن كه از راهى برود كه با آنان برخورد كند ؟ » . در پاسخ مردى به نام ابو خثيمه گفت : « من اى رسول خدا ( ص ) » .
بدين ترتيب وى سپاه مسلمانان را پيش برد و آنان را از مزارع بنى حارثه و از ميان كشت و زرع آنان عبور داد . وى از جمله از ميان مزرعه مردى نابينا كه از منافقان بود و مربع بن قيظى نام داشت عبور كرد و چون آن مرد اين خبر را شنيد دعا كرد كه خداوند ريشهء رسول خدا ( ص ) و مسلمانان را بسوزاند . وى همچنين به خاك افشاندن به جانب سپاه پرداخت و مىگفت : « اگر تو رسول خدايى من بر تو حلال نمىدانم كه به باغ من وارد شوى » . او علاوه بر اين مشتى خاك برداشت و گفت : « اى محمّد به خداوند سوگند اگر مىدانستم كه اين خاك را بر سر كسى ديگر نمىريزم آن را به سوى تو مىافشاندم » . سپاهيان با شنيدن اين سخن به سوى او تاختند تا او را بكشند ، امّا رسول خدا ( ص ) به آنان فرمود : « او را نكشيد كه اين