به قتل برساند . او به همين سبب داوطلبى را خواست كه او را به قتل برساند بىآن كه آشوبى بيافريند و يا كسى از ديگر مردم بيگناه را كه در امنيّت به سر مىبرند نگران سازد و بترساند . در پى دعوت رسول خدا ( ص ) كسانى كه توان چنين كارى را در خود مىيافتند داوطلب اين كار شدند و آن را بر عهده گرفتند . آنان همچنين از پيامبر ( ص ) اجازه خواستند تا او را با حيلهاى كه با سخنان خود مىآفرينند به قتل برسانند و آن حضرت اجازه فرمود .
ما بسيارى از غربيهايى را كه دربارهء اسلام مىنويسند مىيابيم كه بر سر اين قضيّه طوفانى به پا كردهاند كه چگونه محمّد ( ص ) با آن كه يك پيامبر فرستاده شده از جانب خداوند است اجازهء يك ترور را مىدهد . آنان چنين ايرادى بر زبان آورده و از ياد بردهاند كه رسول خدا ( ص ) يك پيامبر جنگجوست كه مردم را به سازش و تسليمطلبى در مقابل شرّ و فتنه فرا نمىخواند ، بلكه به رويارويى با آن مىپردازد و اين در حالى است كه براى حفظ خون و جان مردم بيگناه به چنين چيزى نياز است و رسول خدا ( ص ) به اقتضاى حكمت خويش مىبايست ضرر بزرگتر را با ضرر كوچكتر دفع كند . اين حقيقتى روشن است كه در راه جلوگيرى از ريخته شدن خون مردم در يك جنگ لزوما مىبايست عوامل به وجود آورندهء آن را از بين ببرد .
اين نيز روشن است كه جنگافروز يك نفر است و كشتن يك نفر جنگافروز بهتر از آن است كه گروهى در ميدان نبرد كشته شوند .
گفتهاند : « اين قتل يك قتل بىخبر و يك ترور بود » . ما در پاسخ مىگوييم آن مرد خود دشمنى خويش را آشكار ساخت ، به نام زنان مسلمان تشبيب كرد ، يهوديان را به عهدشكنى و قيام عليه مسلمانان فرا خواند و به اين بسنده نكرده ، بلكه به مكّه رفت و كينههاى مردم آن سامان را شعلهور كرد و به تشويق و تحريك آنان به جنگ پرداخت .
او همهء اين كارها را علنا انجام داد . در چنين شرايطى اگر او اين احتمال را نمىداد كه ممكن است از سوى رسول خدا ( ص ) براى او گرفتارى و مشكلى به
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: حسين صابري
ص٤٨٠