وجود آيد و اگر چنين احتمال نمىداد كه رسول اكرم ( ص ) به حيات او پايان خواهد داد بايد بگوييم مردى ابله بود . اين در حالى است كه او هرگز چنين نبود و بنابراين زمانى رسول خدا ( ص ) فرمان قتل او را صادر فرمود كه او احتمال آن را مىداد و يا قاعدة مىبايست احتمال آن را بدهد . از سوى ديگر روشن است كه چنين قتلى كه شخصى خود احتمال آن را بدهد يك قتل بىخبر نيست . به عبارتى ديگر فرمان رسول خدا ( ص ) مبنى بر قتل كعب همانند آن است كه حاكمان در مورد افراد شرير اعلام مىكنند كه فلان شخص گناهها و تخلّفات فراوانى مرتكب شده است و هر كس او را زنده بياورد يا بكشد فلان پاداش را خواهد داشت .
ما اين را فرض گرفتيم و ثابت كرديم كه حكمت و عدالت و اخلاق اقتضا مىكرد كه مسلمانان از وى آسودهخاطر شوند و اين در حالى بود كه هيچ چارهاى براى خلاص شدن از او جز همينگونه كشتن وجود نداشت . بنابراين اگر ما اين كشتن را جايز ندانيم پس چگونه مىبايست اين هدف تحقق مىيافت ؟ آيا پيامبر ( ص ) مىبايست وابستگان او را احضار مىفرمود تا او را تسليم كنند ؟ روشن است كه نه رسول خدا ( ص ) چنين كارى را انجام مىداد و نه آنان چنين كارى را براى پيامبر انجام مىدادند و مسؤوليت كارهاى كعب را بر دوش مىگرفتند .
اگر اين راه نيز امكانپذير نبود آيا مىبايست رسول خدا ( ص ) فرمان احضار او را صادر كند و آنگاه او را به قتل محكوم و اين حكم را به اجرا در آورد ؟ در چنين صورتى چه فرقى از لحاظ محتواى كار ميان اين شيوه با قتل او بدان شكل كه صورت گرفت وجود مىداشت ؟
بدين ترتيب روشن مىشود كه قتل كعب يك ضرورت گريزناپذير بود و لازم بود پيشواى يك دولت عدالتخواه و عدالت پيشه بدان اقدام كند ، چرا كه راهى براى دفع فساد و فسادانگيزى او جز كشتن وى - به هر طريق ممكن - وجود نداشت .
حدّاكثر كارى كه رسول خدا ( ص ) در اين ماجرا بدان دست زد آن بود كه
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: حسين صابري
ص٤٨١