به هر حال مسألهء بنى قينقاع با بيرون راندن آنان از مدينه پايان يافت و اين شهر از لوث وجود آنان پاكسازى شد . اين پاكسازى ستمى از سوى رسول خدا ( ص ) نبوده و بلكه اقدامى بود در دفع ستم آنان و به پاسخ عهدشكنى آنها كه بد همسايگانى بودند و بيرون راندن آنان يك حق مسلّم براى پيامبر ( ص ) بود تا مردم از فساد آنان در امان باشند .
سريّهء زيد بن حارثه
409 - قريش پس از غزوهء بدر و شكست سختى كه در آن خورد نسبت به راه هميشگى كاروانهاى تجارت خود احساس امنيّت نمىكرد و به همين سبب راهى را انتخاب كرد كه هر چند طولانىتر امّا به گمان آنان برخوردار از امنيّتى بيشتر بود .
هامش
طباطبايى در تفسير الميزان در ذيل همين آيه رواياتى را به نقل از منابع مختلف شيعه از قبيل الكافى ، البرهان ، غاية المرام ، تفسير قمى ، تفسير عياشى ، امالى مفيد ، الاحتجاج و الاختصاص آورده است كه همه بر اين مطلب دلالت دارد . در همين كتاب ، در ادامهء رواياتى از كتبى چون الجمع بين الصّحاج السته ، مناقب ابن مغازلى و نيز به نقل از كسانى چون خطيب خوارزمى ، حموينى و ابو نعيم آورده شده كه نزول اين آيه در شأن امير مؤمنان را از طريق اهل سنّت اثبات مىكند . در پايان بحث علامه طباطبايى در اين زمينه چنين اظهار نظر مىكند كه « روايات در مورد نزول دو آيه [ « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ » و آيه پس از آن ] در مورد ماجراى صدقه دادن انگشترى [ از سوى على ( ع ) ] فراوان است و در نقل آن عدّهاى از صحابه شركت دارند ، از قبيل ابو ذر ، ابن عباس ، انس بن مالك ، عمار ، جابر ، سلمة بن كهيل ، ابو رافع و عمرو بن عاص و نيز كسانى از ائمه ( ص ) از قبيل امام على ( ع ) ، امام حسين ( ع ) ، امام سجّاد ( ع ) ، امام باقر ( ع ) ، امام صادق ( ع ) و ديگر امامان اهل بيت ( ع ) . همچنين پيشوايان تفسير به مأثور ، كسانى چون احمد ، نسائى ، طبرى ، طبرانى ، عبد بن حميد و ديگر حافظان و امامان حديث بر نقل آن اتّفاق كردهاند . متكلّمان نيز ورود روايت را امرى مسلّم گرفتهاند و فقيهان نيز اين ماجرا را در مسألهء « فعل كثير در اثناى نماز » و در مسأله « آيا صدقه داوطلبانه به عنوان زكات محسوب مىشود يا نه ؟ » . آوردهاند و هيچ يك از فحول ادب در ميان مفسران - چون زمخشرى در الكشاف و ابو حيان در تفسير خود - و نيز هيچ يك از راويان و ناقلان حديث كه آشنايان اين زبانند با آن مخالفتى نكردهاند . بنابراين جاى اعتنايى به گفتهء برخى از آنان نمىماند كه گفتهاند : حديث نزول آيه در ماجراى انگشترى يك حديث جعلى است و حتى برخى چون ابن تيميه اجماع علما بر جعلى بودن اين روايت را ادعا كردهاند كه اين از عجيبترين ادّعاهاست » . ر . ك . الميزان ، ج 6 ، ص 25 - 5 .