و گروهى ديگر كافر بود و آنان را به چشم خود دو برابر مىديد . خداوند هر كه را بخواهد به وسيلهء يارى خويش تأييد مىكند . در اين امر براى صاحبان بصيرت درس عبرتى است » « 8 » .
[ شايد ذكر اين توضيح چندان ضرورى نباشد كه ] اين دو برابر ديده شدن مؤمنان از سوى كافران در صحنهء نبرد بود و در اين هنگام و در اينجا بود كه آنان مؤمنان را دو برابر آنچه بودند ديدند . اينگونه است هر كه را بخواهد - كم باشند يا زياد - به يارى خود مؤيّد مىدارد و چه بسيار كه گروهى اندك به اذن و به خواست خداوند بر گروهى بزرگ پيروز مىشود .
يهوديان بنى قينقاع نه تنها چنان پاسخى در مقابل رسول خدا ( ص ) ابراز داشتند ، بلكه به اين نيز بسنده نكردند و به اين قانع نشدند كه تفرقه و ترديد را در ميان مسلمانان ايجاد كنند و به همين دليل بدى كردن در گفتار را به بدى كردن در صحنهء كردار تبديل كردند . اين در حالى بود كه آنان در جوار مسلمانان زندگى مىكردند و با همين وجود آشكارا اعلام مىداشتند كه احترامى براى پيمان خود با مسلمانان قائل نيستند و اين پيمان را نقض مىكنند . آنان همچنين به آزار و اذيّت رسول خدا ( ص ) و مؤمنان مىپرداختند .
ابن اسحاق مىگويد :
« يكبار زن عربى مقدارى شير به بازار بنى قينقاع آورد و در آنجا فروخت و آنگاه در كنار حجرهء يكى از زرگران يهودى نشست . يهوديان خواستند او را وادار سازند تا حجاب از چهره برگيرد ، امّا او نپذيرفت . پس آن مرد زرگر پايين لباس آن زن را به پشت لباس او گره زد و چون او برخاست اندامش پديدار شد و يهوديان خنديدند . پس آن زن فرياد كشيد و مردى از مسلمانان بر آن زرگر تاخت و او را كشت . از آنجا كه وى يك يهودى بود يهوديان [ حاضر در آنجا ] آن مرد مسلمان را در ميان گرفتند و كشتند . پس از آن ، خانوادهء آن مسلمان فرياد دادخواهى عليه يهوديان در ميان مسلمانان بلند كردند و اين امر مسلمانان را به
هامش
( 8 ) - آل عمران / 12 - 13 .