تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
دوازدهم ربيع الاوّل سال سوّم هجرت براى رويارويى با آنان مدينه را ترك گفت و عثمان بن عفّان را در مدينه به جانشينى گذاشت . در اين غزوه كه چهارصد و پنجاه نفر از مسلمانان در آن شركت داشتند اعراب [ بنى ثعلبه ] از ترس رويارويى با مسلمانان به بالاى كوهها گريختند و رسول خدا ( ص ) همچنان پيش رفت تا به چاهى به نام ذى امر رسيد و بيش از يازده روز در آن منطقه نماند و [ به مدينه ] بازگشت » . واقدى همچنين متذكّر است كه در اين غزوه باران شديدى در گرفت به گونه‌اى كه لباسهاى [ سربازان و از جمله لباسهاى ] رسول خدا ( ص ) خيس شد . پس آن حضرت در زير درختى جاى گرفت و لباسهاى خود را آويخت تا خشك شود و اين در جايى بود كه در معرض ديد مشركانى قرار داشت كه ترس از مسلمانان آنان را وادار به فرار كرده بود . امّا در اين ميان مردى پرشور از آنان به نام غورث بن حارث مورد فريب ديگران و تشويق آنان قرار گرفت تا پيامبر ( ص ) را كه در حال آسايش و آسوده‌خاطر است به قتل برساند . آن مرد در حالى كه شمشير سنگين در دست گرفته بود به سوى پيامبر ( ص ) رفت و بر بالاى سر آن حضرت شمشير خود را بركشيده گفت : « اينك چه كسى مرا از تو باز مىدارد ؟ » رسول خدا ( ص ) فرمود : « خداوند » . پس شمشير از دست او افتاد و آن حضرت آن را برداشت و به وى گفت : « اكنون چه كسى از تو در مقابل من دفاع مىكند ؟ » او گفت : « هيچ‌كس ، امّا گواهى مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و محمّد ( ص ) رسول خداست . به خداوند سوگند از اين پس به هيچ‌كس عليه تو كمك نخواهم داد » . واقدى اين ماجرا را در اين غزوه ذكر مىكند در حالى كه بيهقى داستانى شبيه اين در ماجراى نبرد ذات الرّقاع ذكر كرده است . برخى مىگويند اين دو ماجرا دو داستان جدا از هم هستند ، امّا ابن كثير بر اين عقيده است كه از آنجا كه در هر دو ماجرا مردى به نام غورث شمشير برداشته و