كه با مسلمانان منعقد كرده بودند اطّلاع داشت تلاش كرد . چنين به نظر مىرسد كه وى با اين گروه از يهوديان رابطهاى دوستانه داشت كه دشمنى با مسلمانان عموما و دشمنى با رسول خدا ( ص ) خصوصا انگيزهء آن بود .
ابو سفيان شبانه براى ملاقات با بنى نضير به در خانه حيى بن اخطب رفت و در را كوبيد ، امّا او از ترس جان خود در را به روى او نگشود و وى به سراغ سلام بن شكم كه در آن زمان پيشواى بنى نضير و صاحب گنج نهان آنان بود رفت . وى ابو سفيان را پذيرفت و اخبار و اطّلاعاتى را در مورد مسلمانان كه ابو سفيان از آن بىخبر بود در اختيار او قرار داد .
ابو سفيان پس از به دست آوردن اين اطّلاعات از مدينه بيرون رفت و سپس از اردوگاه خود چند نفر را به يكى از نواحى مدينه به نام عريض فرستاد و آنان در اين منطقه به آتش زدن نخلها و تخريب پرداختند و يكى از انصار را به همراه همپيمان خود كه به كار كشاورزى مشغول بودند به قتل رساندند و پس از آن به اردوى خود بازگشتند .
در پى اين رخداد گروه ابو سفيان اردوگاه خود را ترك گفت و از آن اطراف گريخت . آنان براى آسان كردن فرار و براى سبك كردن خود آنچه را در اين محل با خود داشتند رها كردند .
رسول خدا ( ص ) كه قبل از هركس به پاسخ نعره مستانه مبارزهطلبى دشمن مىشتافت از اين ماجرا آگاه شد . پس ابو لبابه را در مدينه جانشين خود ساخت و از مدينه بيرون آمد و تا ناحيهء مكدر پيش رفت . امّا از آنجا كه ابو سفيان خيلى زود آنجا را ترك گفته و گريخته بود مسلمانان به او دست نيافتند و تنها زاد و توشهء بر جاى مانده از سپاه او را كه ارزش آن به دويست درهم مىرسيد در اختيار خود گرفتند .
بيشترين چيزى كه اين گروه از خود بر جاى گذاشته بود ، سويق بود كه مسلمانان آنها را تصرّف كردند و از آن غذاى خوبى به دست آوردند . به همين دليل
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 463
مساهمون: حسين صابري
ص٤٦٣