آن به صورت كامل بيان شده بود .
و : شراب موجب كينه و دشمنى ميان افراد مىشود و اگر رسول خدا ( ص ) و على ( ع ) از حكيمان با تدبير نبودند نزديك بود در اثر همين ماجرا ميان آنان با حمزه دشمنى به وجود آيد « 7 » .
غزوهء كدر
408 - پس از غزوهء بدر رسول خدا ( ص ) به هدف شناسايى قبايل مجاور خود از مدينه بيرون مىرفت . از جمله هفت روز پس از بازگشت آن حضرت از بدر - آن گونه كه ابن اسحاق مىگويد - وى به سوى بنى سليم حركت كرد و تا يكى از چاههاى آنان به نام كدر پيش رفت و در آنجا سه شب اقامت كرد و در اين مدّت به
هامش
( 7 ) - از آنجا كه ستمى كه در اين بحث رفته و يا حدّاقل اهمالى كه در اين مورد صورت گرفته است براى هيچ انسان منصفى قابل گذشت نيست لازم ديديم سطورى دربارهء ازدواج مبارك بياوريم تا اين بحث را تكميل كنيم و بلكه درستتر بگويم متن اين بحث را كه مؤلّفّ فقط عنوان آن را آورده مطرح كنيم : « در الطبقات الكبير ابن سعد آمده است كه چون ابو بكر و عمر از زهرا خواستگارى كردند پيغمبر به سخن خود چيزى نيفزود و فرمود كه من در كار زهرا منتظر امر خدايم آنچه على را از خطبهء زهرا باز مىداشت ، شرم و فقر او بود و چون برخى از مسلمين او را به اين كار دلير كردند ، به خدمت پيغمبر آمد ، در حالى كه از شرم ديده بر زمين دوخته بود ، البتّه پيمبر از آنچه در درون على مىگذشت آگاه بود و با خوشروئى هميشگى از او استقبال كرد و خوشآمد گفت و از سر لطف و مهر ، نيازش را پرسيد و در پرسش پافشارى فرمود . على سر به زير با آوائى نرم و ملايم گفت : اى رسول خدا ! به ياد فاطمهام و ديگر سخنى نگفت . و پيغمبر چنين پاسخ داد كه : چه خوب است و خوش . على بيرون آمد تا سرگذشت خويش را براى اصحابى كه در انتظارش بودند ، باز گويد و چون ماجرا را باز گفت ، گفتند : پيغمبر خواستگارى ترا پذيرفته است . پيغمبر نيز به اندرون رفت تا از خواستگارى على ، با پارهء تنش زهرا سخن گويد و به روايت ابن سعد در طبقاتش چنين فرمود : من از خدا خواستهام كه ترا به ازدواج بهترين و محبوبترين خلق خود درآورد و تو ، على و برترى و پايهء بلند وى را خوب مىشناسى ، او امروز به