خداوند از آن آگاهى ندارد .
قرآن اين پرسش و پاسخ را چنين مطرح مىكند : « دربارهء روح از تو مىپرسند بگوى روح از امر [ و اسرار ] پروردگار من است و شما جز اندكى از علم داده نشدهايد » « 14 » .
حقيقت روح هنوز نيز سرّى از اسرار پروردگار است كه هيچ كس جز او آن را نمىداند و ما تنها مظاهر وجود آن را در خارج مىبينيم و نمىدانيم واقعيّت آن چيست . اين در حالى است كه آدميزاده تاكنون به بسيارى از مسائل هستى و پديدههاى ان آگاهى يافته و آسمانها و مدارات را به كمك استقرار و تجربه شناخته و به آسمان [ خارج جوّ زمين ] پرواز كرده و با همين اسباب مادّى به ماه رسيده ، امّا تاكنون نتوانسته است كنه و حقيقت روح را دريابد هر چند به برخى از عوارض و ظواهر آن آگاهى يافته است .
آنان همچنين دربارهء ذوالقرنين و اين كه او كه بود و چه كرد به طرح سؤال پرداختند و خداوند بدان پاسخ فرمود ، آن سان كه آيات ذيل از اين ماجرا حكايت دارد : « دربارهء ذوالقرنين از تو مىپرسند . بگوى سخنى دربارهء او بر شما تلاوت خواهم كرد . ما در زمين به او قدرت و مكنت داديم و به او از هر چيزى سببى و وسيلهاى داديم و او در پى آن وسيله رفت . تا آن هنگام كه به غرب عالم رسيد و خودش را ديد كه در چشمهاى گل آلود غروب مىكند و نيز در آنجا مردمى ساكن يافت . ما به او گفتيم يا [ اين مردم را ] آزار مىدهى يا به نيكى با آنان رفتار مىكنى .
او گفت : امّا هر كه ستمكار بوده است او را شكنجه و آزار خواهيم داد و سپس به سوى پروردگار خود برگردانده مىشود و خداوند نيز او را در معرض عذابى ناخوشايند قرار مىدهد ، امّا آن كس نيز كه ايمان آورد و كار نيك انجام دهد براى او پاداشى نيكو خواهد بود و از امر خويش براى او سهولت و آسانى را خواهيم فرمود و بر او مقرّر خواهيم كرد . سپس ذوالقرنين در پى وسيلهاى رفت تا هنگامى كه به
هامش
( 14 ) - اسراء / 85 .