جايگاه طلوع خورشيد رسيد و آن را ديد كه در ميان مردمى طلوع مىكند كه ميان آنان و خورشيد هيچ پردهاى قرار ندادهايم . آنان اين گونه بودند [ و هيچ خانه و خيمهاى نداشتند ] . اينها همه [ يعنى آنچه ذوالقرنين انجام مىداد ] در حالى بود كه ما به هر دانشى كه او داشت احاطه داشتيم . وى سپس در پى وسيلهاى رفت تا آن كه به ميان دو كوه رسيد و نرسيده به آن دو كوه مردمى را يافت كه تقريبا چيزى نمىفهميدند .
آنان به ذوالقرنين گفتند : قوم يأجوج و مأجوج تبهكاران روى زمينند . پس آيا هزينهاى در اختيار تو قرار دهيم تا در مقابل آن ميان ما و آنان سدّى بسازى . او گفت : آن ثروت و مكنتى كه خداوند به من داده برايم بهتر است پس تنها نيرويى و مردانى در اختيار من قرار دهيد تا بندى بزرگ ميان شما و آنان بسازم . همچنين [ براى همين مقصود ] پارههاى آهن در اختيارم بگذاريد . [ او بدين ترتيب ساختن سد را آغاز كرد ] تا زمانى كه فاصله ميان اين دو كوه با اين سدّ پر شد و بلنداى سد به برابرى دو كوه رسيد . آنگاه گفت [ براى ذوب كردن اين پاره سنگها كه در سد به كار مىرود ] در آتش بدميد . [ در آتش دميدند تا آن كه چون آن پاره آهنها را مثل آتشى گداخته ساخت گفت [ آنچه لازم است ] برايم بياوريد تا مسى گداخته بر آن بريزم .
پس [ آن ديوار ساخته شد و ] نتوانستند بر آن چيره شوند و بالا روند و نيز نتوانستند آن را سوراخ كنند . ذو القرنين گفت : [ اى مردم ] اين رحمت و فضلى از پروردگار من است پس هرگاه وعدهء پروردگارم [ در بر پايى قيامت ] فرا رسد همين ديوار را نيز از هم مىريزد و وعدهء پروردگارم حق است » « 15 » .
اين نمونهاى از پرسشهايى بود كه هدف منافقان از طرح آن ناتوان ساختن محمّد ( ص ) از پاسخگويى بود تا چنانچه او از پاسخگويى درمانده شود از اين پيروزى خود تبليغ بر عليه پيامبر كنند و در دلهاى مؤمنان ترديد و شبهه بيفكنند . امّا پاسخ اين سؤال دريايى از علمى سرشار بود و نيز تحقيقى دقيق در سيرهء ذو القرنين و اعمال و كردار او كه از آن اثرى و نام خيرى ماندنى بود . جالب آن كه اين بيان
هامش
( 15 ) - كهف / 98 - 83 .