بخوانيم و اگر چنين نكنى ما خود همانند آن برايت خواهيم آورد » .
آنان با اين سخن گفتند كه مىتوانند همانندى براى قرآن بياورند و خداوند نيز در پاسخ آنان فرمود : « بگو اگر كه همه جنّيان و انسانها در اين باره گرد هم آيند كه همانندى براى اين قرآن بياورند نمىتوانند مانند آن بياورند ، هر چند برخى پشتيبان برخى ديگر باشند » « 16 » .
زبان حال اين آيه خطاب به آن منافقان چنين است كه اگر مىتوانيد همانندى براى قرآن بياوريد ، امّا هرگز چنين توانى نداريد . راه حل اين است كه براى آوردن همانندى براى قرآن اقدام كنيد تا وضعيّت شما روشن شود و مكر و گمراهى نهفتهتان آشكار گردد زيرا شما به سبك خرديهايى دامن زدهايد كه حتّى مشركان بدان دامن نزدند .
يهوديان پس از ناكامى اين سؤال سؤال ديگرى به ميان آوردند كه از انديشهء مادى و از عدم شناخت آنان نسبت به خداوند و صفات او و اين كه او هيچ تمنايى ندارد و عزيز و حكيم است حكايت دارد . اين سؤال از آنجا ناشى مىشود كه آنان تحت تأثير فلسفهء ايونى قرار داشتند كه تنها به اسباب و مسبّبات موجود در زندگى مادّى عقيده دارد و بجز آن ايمان ندارد . در اين فلسفه اسباب و علل عادى قانون حاكم بر هستى قرار داده شده و همه چيز بر اساس اصل علّيّت به وجود آمده ، به عنوان مثال وجود انسان و بلكه همه انسانها معلول علّتى است و آن علت نيز خود ناشى از علّتى ديگر و بدين ترتيب در اين فلسفه هر چيزى به علّت قبل از خود بر مىگردد و اين رشته تسلسل تا بىنهايت ادامه مىيابد .
يهوديان با طرح اين سؤال نيز مىخواستند پيامبر را عاجز و ناتوان سازند .
آنان از ياد برده بودند كه خداوند قادر و مختار و فعّال ما يريد است و آفرينش هستى از سوى او بر اساس آن قانون كه ميان اسباب و علل مادّى در جريان است نمىباشد بلكه برخاسته از ارادهء ناشى از اختيار اوست .
هامش
( 16 ) - اسراء / 88 .