بودم . مردم با دشمن رودررو شدند و خداوند دشمن را شكست داد . پس گروهى در پى دشمن به تعقيب ، كشتن و تكميل شكست آنان پرداختند ، گروهى نيز به كار غنايم و جمعآورى و در اختيار گرفتن آن روى آوردند و گروهى نيز رسول خدا ( ص ) را در ميان خود گرفتند و حراست كردند تا دشمن به جان وى سوء قصدى نكند .
چون شب فرا رسيد و همهء سپاهيان گرد هم آمدند كسانى كه غنايم را جمع كرده بودند گفتند ، « ما آن را جمعآورى كردهايم و در اختيار گرفتهايم و كسى ديگر را در آن حقى نيست » . گروهى نيز كه در تعقيب دشمن رفته بودند مىگفتند :
« شما به اين غنايم سزاوارتر از ما نيستيد چرا كه ما دشمن را از اين غنايم دور كردهايم و آنان را شكست دادهايم و گريزاندهايم » . بالاخره آن گروهى نيز كه حفاظت از رسول اكرم ( ص ) را بر عهده گرفته بودند گفتند : « ما از اين بيم داشتيم كه دشمن موفّق به سوء قصد عليه رسول خدا شود . پس او را در ميان گرفتيم و حراست كرديم » . بدين ترتيب [ چنين اختلافى وجود داشت و پرسشى دربارهء نحوه تقسيم غنايم مطرح بود كه اين آيه نازل شد : « دربارهء انفال از تو مىپرسند ، بگوى انفال از آن خدا و رسول اوست . پس از خدا پروا كنيد و در ميان خود [ روابط خويش را ] اصلاح كنيد و از خدا و رسول او فرمان بريد ، اگر كه ايمان داريد » « 41 » . پس از اين آيات پيامبر ( ص ) غنايم را ميان مسلمانان تقسيم كرد » « 42 » .
اين بحث و گفت و شنود دربارهء تقسيم غنايم زمانى بود كه هنوز مسأله به رسول خدا ( ص ) عرضه نشده بود و در همين زمان خداوند آياتى را نازل كرد كه اختلاف را حل كند و مايهء دوگانگى و نزاع را از ميان بردارد . آنچه اين اختلاف را حلّ مىكرد و مايهء دوگانگى و نزاع را برمىداشت اين بود كه مسألهء غنايم را بايد به خداوند و به رسول او كه مجرى احكام الهى است واگذاشت و آنان حق ندارند با نظر خود آنها را تقسيم كنند ، بلكه مرجع اين تصميمگيرى جاى ديگر است و به
هامش
( 41 ) - انفال / 1 .
( 42 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 302 .