تنها كسى كه از اين مسأله سخن به ميان آورده است سعد بن معاذ بود . بنابراين اگر بنا باشد بگوييم آيه در موافقت كسى نازل شده بايد بگوييم در موافقت سعد بن معاذ بوده و او صاحب چنين فضلى است كه « خداوند فضل خويش را به هر كه خواهد اختصاص مىدهد » « 38 » .
ج : اين نكتهاى پندآموز براى اهل عبرت و درسآموزى است و آن اين كه خداوند كه خود به غيب آگاه است و آشكار و نهان را مىداند و مىداند كه اسير گرفتن از دشمن قبل از زمينگير كردن آنان اشتباهى است كه مسلمانان بدان گرفتار خواهند شد چرا و چگونه رسول خود و حبيب خود محمّد ( ص ) را وا مىگذارد تا اصحاب او به چنين اشتباهى دست زنند ، بويژه در حالى كه برخى از صحابهء او بودند كه با اين كار مخالفت داشتند و آن را نادرست مىدانستند و رسول اكرم ( ص ) خود نيز انسانى آگاه به درست و نادرست بود .
پاسخ چنين سؤالى آن است كه در اين مسأله درس و عبرتى وجود دارد و آن اين كه اگر پيامبرى كه از سوى خداوند به او وحى مىشود و پيامبرى كه خداوند او را خوى الهى آموخته در شرايطى كه به خود و به اجتهاد خود واگذاشته شود مرتكب خطا مىشود و اگر هيچ انسانى حتّى يك پيامبر [ جداى از وحى و ارتباط الهى ] از خطا مصون نيست و اگر خداوند خود تنها آگاه و داناى حكيمى است كه براى او گذشته و آيندهاى معنى ندارد ، پس بايد مستكبران مستبد و خودرأى بدانند كه آنان نيز به طريق اولى اشتباه و خطا مىكنند و آنان حق ندارند در پى غرور خود بروند و چنين گمان كنند كه انديشهها و آراى آنان از هر اشتباهى پيراسته است و حق دارند به اتّكاى انديشههاى خود ملّتهاى خويش را به پرتگاه نادرستترين نتايج اين آراء و انديشهها برند .
به عبارت ديگر در اين كه محمّد - يعنى همان پيامبرى كه به او وحى مىشود و علاوه بر اين از لحاظ انديشهء بشرى انديشمندترين مردم است ، آنچنان كه مردم
هامش
( 38 ) - حديد / 21 .