روز با گرويدن گروههاى تازهاى از مردم بر قدرت آنان افزوده مىشد ، آنسان كه خداوند مىفرمايد : « به ياد آوريد آن روزى را كه گروهى اندك و در زمين مستضعف بوديد و از آن بيم داشتيد كه مردم شما را بربايند . پس خداوند شما را پناه داد و به يارى خود تأييد كرد و از پاكيزهها به شما روزى بخشيد ، شايد كه سپاس بگزاريد » « 44 » .
اين اشارهاى است به آن پيروزى آشكار در سرزمين عرب بدان معنى كه پس از اين نبرد مردم در سرتاسر جزيره به اسلام به عنوان تنها قدرت حقيقى در اين سرزمين نگريستند و در پى آن به تأمل و انديشه دربارهء اين قدرت روى آوردند .
398 - اين بود تأثير عمومى اين نبرد در سرتاسر جزيرة العرب ، امّا در مورد تأثير آن در داخل مدينه بايد گفت از آن پس اسلام در مدينه به شكل قدرتى در آمد كه از آن بيم داشته مىشد .
تا آن زمان در مدينه آميختهاى از بتپرستان اوس و خزرج كه بر بتپرستى خويش مانده بودند و عقايد خود را نيز آشكار مىكردند و نيز يهوديانى به سر مىبردند كه هر چند كينه در دلهاى آنان آتش افروخته بود آن را در حدّى مخفى نگه مىداشتند و در حدّى نيز در لحن گفتار و در ريشخندى كه به مؤمنان روا مىداشتند آن را آشكار مىساختند . امّا پس از آن كه قدرت مسلمانان در جنگ بدر آشكار شد در ميان هر دو گروه مشرك و يهودى منافقانى به وجود آمدند كه سخن از اسلام بر زبان مىآوردند ، ولى كفر در دل نهان مىداشتند و از چيزهايى سخن مىگفتند كه بدان عمل نمىكردند و اصلا بدان عقيدهاى نداشتند . دربارهء همين گروه سورهاى به نام منافقين نازل شد كه در آن مىفرمايد : « چون منافقان به حضور تو آيند گويند گواهى مىدهيم كه تو براستى رسول خدايى در حالى كه خداوند مىداند كه تو رسول اويى و خداوند گواهى مىدهد كه منافقين دروغگويند . آنان سوگندهاى دروغين خود را سپرى قرار دادهاند كه در پشت آن سدّ راه خدا شدهاند . آنان بسيار
هامش
( 44 ) - همان / 26 .