آنان را شكست داده است » .
اسيران
391 - همچنان كه يادآور شديم سعد بن معاذ با اسير گرفتن از دشمن مخالف و خواستار آن بود كه به كشتار افراد دشمن ادامه داده شود تا آن كه زمينگير شوند .
او پيشنهاد خود را و اين كه اسير گرفتن را دوست ندارد به رسول خدا ( ص ) عرضه داشت ، امّا سياست رسول اكرم ( ص ) آن بود كه به جاى كشتن دشمن آنها را زنده باقى بگذارد شايد تسليم حق شوند و در آينده پشتوانه و قدرتى براى اسلام باشند و در صف مؤمنان قرار گيرند زيرا تحقّق چنين هدفى هرچند در آيندهاى دور بهتر از آن بود كه در زير خطهاى ماشين جنگ خرد و نابود شوند . به همين دليل رسول خدا ( ص ) پيشنهاد او را نپذيرفت و مسلمانان هفتاد نفر از مشركان را به اسارت در آوردند .
پس از اسارت اين گروه پيامبر ( ص ) دربارهء وضع اسيران با اصحاب خود به مشورت پرداخت ، چرا كه او در كارهايى كه در آن مورد وحيى نازل نشده بود تنها با مشورت اصحاب خود دست به كار مىزد و به عبارت ديگر دربارهء آنچه بايد بكند و نه آنچه تشريع مىكند - مشورت مىكرد و در چنين صورتى در كارى كه انجام مىداد مشورت روح عمل و مظهر قدرت اجتماع را تشكيل مىداد .
احمد بن حنبل به سند خود روايت كرده است كه رسول اكرم [ پس از اين جنگ ] به اصحاب خود فرمود : « دربارهء اين اسيران چه نظرى داريد ؟ » [ در پاسخ آن حضرت جوابهايى ارائه شد و از آن جمله ] ابو بكر گفت : « اى رسول خدا اينان خاندان و كسان تو هستند آنان را زنده بگذار و دربارهء آنان تأمّل روا دار شايد خداوند آنان را ببخشايد » . امّا عمر بن خطّاب گفت : « اى رسول خدا ، اينان تو را تكذيب كردند و از خانه و كاشانهات راندند . آنها را به حضور خود آر و گردن بزن » .
عبد اللّه بن رواحه نيز گفت : « اى رسول خدا ( ص ) درّهاى پرهيزم پيدا كن و آنان را