آمدند و هر كس با خدا و رسول او از در جنگ در آيد خداوند را [ بر او ] عقوبتى سخت است » « 4 » .
اينك دو سپاه رو در روى همديگر قرار گرفتند : يكى برخوردار از عدّه و عدّهء فراوان ولى فاقد ايمان حتّى ايمان به جنگى كه بدان وارد شده بود و خداوند با از ميان بردن انگيزه و علّت اين جنگ ، با ترديد در برخى از سران آن گروه ، با انشعاب برخى از خاندانها ، با بر انگيختن عاطفهء محبّت به بستگان و احياى رابطهاى كه آن را گسسته بودند و انديشه و نقشههاى آنان را سست و ناكام ساخته بود و در هنگام رويارويى ترس را بر دلهاى آنان چيره ساخته بود و ديگرى برخوردار از ارادهاى استوار و وحدت آفرين و شادمان به مژدهاى كه خداوند با يارى فرشتگان به آنان داده و به فرشتگان وحى فرموده بود كه مؤمنان را استوار دارند و آرامش و اطمينان را در دلهاى آنان بيفكنند تا آنجا كه در پى همين احساس آرامش و امنيّت خوابى سبك آنان را فرا گرفت و خداوند باران نرمى بر آنان فرو فرستاد تا زمين زير پاهايشان آماده و محكم شود . اينان به جاى جستجوى كاروان اينك آرمان مىطلبيدند ، زيرا در آغاز براى به دست آوردن ثروت آن كاروان روانه شده بودند ، امّا اكنون در پى آرمان اعتلاى خواست و فرمان الهى بودند . به عبارت ديگر آنان در زمانى مال و ثروت را مىخواستند ، امّا اينك در پرتو عزّت الهى جوياى پيروزى و سر بلندى و قدرت بودند ؛ آن سان كه خداوند مىفرمايد : « آن گاه كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از آن دو گروه [ كاروان يا سپاهيان ] از آن شماست و شما دوست داشتيد كه همان كه گل بىخار است از آن شما شود » « 5 » .
اكنون دو سپاه در برابر هم قرار گرفته بودند : سپاهى كه سپر حفاظت آن عدّه و عدّه - امّا با سستى ارادهها - بود و سپاهى كه سپر حفاظت آن عزم ، اراده ، صبر و پايدارى ، شهادت طلبى و عقيده به اين حقيقت بود كه يكى از دو نيكى ، شهادت يا
هامش
( 4 ) - همان / 13 - 9 .
( 5 ) - همان / 7 .