خواهد داشت كه كسى از بستگان مادرى يا پدرى يا فردى از خاندان او را كشته است . برگرديد و كار محمّد را به ديگر اعراب واگذاريد كه اگر بر او چيره شوند اين همان چيزى است كه شما مىخواهيد و اگر نتيجهاى جز اين به بار آيد در حالى با او مواجه خواهيد شد كه او را در معرض آنچه [ از قتل و كشتار ] خواستهايد قرار ندادهايد » .
سپاهيان مشرك اين سخنان را شنيدند ، امّا ابو جهل - آن هيمه آور جنگ كه خواهان آن بود و حسادت وى او را بدين كار وا مىداشت عامر بن حضرمى برادر عمرو حضرمى را كه از سوى اصحاب رسول خدا ( ص ) به قتل رسيده بود تحريك كرد تا مردم را به خونخواهى برادر خويش فرا خواند و او نيز فرياد برداشت كه « وا عمراه » . بدين ترتيب دلها تحت تأثير تعصّب قرار گرفت و مردم عزمى بر جنگ يافتند و ديگر بار همدستى خود را بر آن شرّى كه قصد آفريدنش را داشتند حفظ كردند .
از همهء آنچه گفته شد به اين نتيجه مىرسيم كه ارادهء جنگ در ميان سپاه قريش ضعيف و اسير ترديد و دودلى بود ، چه اين كه انگيزه و عامل اصلى اين لشكركشى از ميان رفته و صاحبنظران قريش ابراز ترديد كرده بودند ؛ برخى مردم را به مراعات شؤون خويشاوندى فرا خواندند و برخى از وضعيّت اصحاب محمّد ( ص ) و اراده و آمادگى آنان براى مرگ در راه خدا بشدت تحت تأثير قرار گرفتند و ترسيده بودند و علاوه بر اين سپاه قريش از پشت جبههء خود بيم داشت .
بنا بر اين سپاه قريش از ارادهء استوارى براى جنگ برخوردار نبود و اين در حالى است كه قدرت هر سپاهى بيش از هر چيز از اراده و عزم افراد آن بر مىخيزد .
امّا برخى افراد سپاه شرك جز واكنشى احساساتى و برخاسته از كينه و حسادت نداشتند و اين انگيزهاى است كه هر چند مىتواند در بر انگيختن افراد و در آغاز كار ثمر بخش باشد ، امّا در هنگام رويارويى با دشمن و هنگام شعلهور شدن زبانههاى
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: حسين صابري
ص٣٧٥