قريش را كه او يكى از بزرگان آنان به شمار مىرفت از خود دور سازد و در ميان آنان در انزوا قرار نگيرد و همچنان سلطه و فرمانروايى او محفوظ بماند .
به گمان ما حتّى خود ابو سفيان نيز به ضرورت اين جنگ چندان اعتقاد نداشت و نامهاى كه او براى قريش فرستاد گواه اين امر است .
د : قريش - عموما - از جنگ ترس داشت ، زيرا اولا آنان پس از آن كه آماده و مجهّز شدند جنگهايى را به ياد آوردند كه پيش از اين ميان آنان و بنى بكر بن عبد مناف رخ داده بود . آنان از اين بيم داشتند كه بنى بكر در چنين موقعيّتى از پشت سر به آنها حمله برند تا آنجا كه حتى يكى از مردان قريش گفت : « ما از اين بيم داريم كه آنان از پشت سر ما بيايند » .
بدين ترتيب مشاهده مىكنيم كه آنان از جنگ مىترسيدند و گمان داشتند رخنه گاههايى كه در پشت سر خويش براى نفوذ دشمنان ديگر خود فراهم مىآورند بيش از خطرات و جنگهايى است كه پيش روى دارند و به همين دليل نيز به اين جنگ ايمان و عزم و ارادهاى براى وارد شدن بدان نداشتند ، مگر آن كسانى كه كينه و حسد و جهل آنان را از ديدن هر واقعيّتى كور كرده بود .
ثانيا آن مشركان از مؤمنان و رويارويى با آنها نيز وحشت داشتند و حتى برخى از آنان در هنگام رويارو شدن دو سپاه و يا نزديك شدن به لحظات نبرد ديگران را از جنگ باز مىداشت . برخى از اين افراد شايد براى جلوگيرى از خونريزى سپاهيان را از جنگ باز مىداشتند ، آن سان كه گفتههاى آنان از اين حكايت دارد كه علىرغم همه اختلاف عقيده ، آنان مراعات شؤون خويشاوندى را مىخواهند و نه جنگ را .
ابن اسحاق به سند خود روايت كرده است كه چون مشركان استقرار يافتند عمير بن وهب جمعى را روانه كردند و به وى گفتند : « اصحاب محمّد را براى ما تخمين بزن » . وى نيز با اسب خود اطراف لشكر اسلام را دور زد و سپس به ميان مشركان برگشت و گفت : « آنان سيصد نفرند اندكى بيشتر و يا اندكى كمتر ، امّا
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: حسين صابري
ص٣٧٣