« اميته بن خلف كه شيخى جليل و تنومند و درشت اندام بود از رفتن امتناع كرد و در پى آن در حالى كه وى در مسجد الحرام در ميان افراد خاندان خود نشسته بود عقبة بن ابى معيط آتشدانى كه در آن قدرى آتش و بخور بود نزد او آورد و بر زمين نهاد و گفت : « اى ابو على ، بخور بر آتش نه كه تو چون زنانى » . او نيز در پاسخ عقبه گفت : خداوند رويت را سياه كند ! چه زشت پيامى آوردهاى ! » « 2 » .
بدين سان اين مرد بىآن كه شورى در سر داشته باشد تنها از بيم سرزنش ديگران روانهء اين نبرد شد .
ابو جهل نيز كه در ايّام حج مردم را از پيروى كردن از رسول خدا ( ص ) باز مىداشت از اين كه خود در صحنهء نبرد حاضر شود امتناع كرد و عاص بن هاشم بن مغيره را در مقابل پرداخت بدهيهاى فراوان وى كه او را ورشكست كرده بود به جاى خود به جنگ فرستاد .
طالب بن ابى طالب نيز از كسانى است كه از شركت در نبرد خوددارى ورزيد و علّت اين امر نيز همان بود كه به گفته يكى از مردان قريش « دل بنى هاشم با محمّد ( ص ) بود » .
در اين ميان تنها نكتهء شگفت آور شركت عبّاس عموى پيامبر در سپاه مشركين است ، زيرا وى همان مردى است كه در هنگام ملاقات رسول اكرم ( ص ) با اوس و خزرج در جريان دوّمين پيمان عقبه با آن حضرت همراه آمده بود تا از حمايت آنان از وى مطمئن شود و به آنان بگويد كه او در ميان خاندان خود از حمايت و دفاعى برخوردار است و اگر آنان نخواهند توانست از او دفاع و حمايت كنند او را از هم اكنون در حمايت خاندان خود بگذارند . بنا بر اين بايد گفت عبّاس - همانند برخى ديگر - كسى نبود كه با سپاهى همراه شود كه به جنگ برادر زادهء او مىرود و مىخواهد او را شكست دهد بلكه وى تنها بدان سبب به همراه سپاه از مكّه بيرون آمد كه سرزنش
هامش
( 2 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 258 .