آنها را نيز به مصرف آذوقه سپاه مىرساندند . در اين ميان آنچه اين سپاه كم داشت ايمان و اراده و بلكه تصميم قطعى به نبرد بود ، زيرا بسيارى از آنها گرفتار ترديد بودند و حتّى برخى ديگر كه روانهء جنگ شدند و به ميدان كارزار نيز گام نهادند از عزم و ارادهاى برخوردار نبودند . براى اثبات اين حقيقت قرائنى از اين قبيل وجود دارد :
الف : آنان براى حمايت از كاروان تجارى خود از مكّه بيرون آمده بودند و علاقهء بسيار به حفظ اين كاروان آنها را بر آن داشته بود به استقبال هر خطرى در اين راه بروند زيرا اگر به حمايت از كاروان بر نمىخاستند ثروت و دارايى و در پى آن نعمت و آسايش خويش را از دست مىدادند و علاوه بر آن در ميان ديگر اعراب خوار و زبون مىشدند . امّا اكنون ابو سفيان براى آنان پيام فرستاده بود كه كاروان نجات يافته است . وى در پيام خود گفته بود : « شما تنها بدان هدف از شهر بيرون آمدهايد كه از كاروان خود و از اموال و مردان خويش حمايت و دفاع كنيد ، امّا اكنون خداوند كاروان را نجات داده است . پس بر گرديد » .
روشن است كه بدين ترتيب با از ميان رفتن علّت اصلى خروج اين سپاه ديگر سببى نبود كه غيرت آنان را براى جنگ بر انگيزد . امّا در اين ميان كينههاى نهفته و حسد ابو جهل نسبت به بنى هاشم ابو جهل را تحريك كرد و او نيز مردم را به ادامهء كار و پرداختن به نبردى كه از كينه و حسد مايه مىگرفت وا داشت و بدين ترتيب او و كسانى كه چون او بودند روانهء اين نبرد شدند .
ب : به همين سبب بنى زهره همه از اين سپاه جدا شدند و برگشتند و ابو جهل را به حماقت و نادانى متّهم كردند و يكى از آنان گفت : « اى بنى زهره ، شما را نيازى بدان نيست كه بدون آمادگى و ابزار كامل روانهء جنگ شويد » .
ج : برخى از افراد قدرتمند قريش نيز كه موقعيّت و منزلتى در ميان خاندان خود داشتند در خروج از مكّه گرفتار ترديد شدند . از اين جمله مىتوان اميته بن خلف را نام برد كه از بيرون رفتن از مكّه خوددارى ورزيد . ابن اسحاق در اين باره مىگويد :
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: حسين صابري
ص٣٧١