« پيامبر مرا از اين نهى فرموده است كه كسى از شما را به همراهى خود وادار سازم . پس هر كدام از شما كه جوياى شهادت است و بدان شوق و رغبت دارد با من روانه شود و هر كس نيز مىخواهد برگردد . من خود در پى فرمان رسول خدا ( ص ) و اجراى آن مىروم » « 45 » .
اين كه عبد الله ياران خود را مخيّر به ماندن يا رفتن ساخت حكايت از آن دارد كه شمار آنان چندان هم اندك نبوده است ، چرا كه چنين تخييرى تنها در ميان گروهى نسبة بزرگ امكان دارد [ تا پس از رفتن برخى هنوز تعداد قابل توجّهى باقى بمانند ] و بنابراين عادة چنين تخييرى نمىتواند در ميان يك گروه كوچك هشت يا نه نفرى صورت بگيرد .
شايد هم اين تخيير قبل از آن افتراق و جدايى گروهى از افراد اين سريّه و احتمالا مقدّمهء آن جدايى كه از سستى برخى از دلها ناشى شده ، بوده است و در اين اعزام رسول خدا ( ص ) دوست داشته تنها كسانى كه صاحب عزم و اراده و دلى استوار هستند و سستى و دودلى يا احتمال آن از دلهاى آنان رخت بربسته است روانه شوند و تحت فرماندهى امير خود راه حجاز را در پيش گيرند .
در اين ميان سعد بن ابى وقّاص و عتبة بن غزوان كه از همان هشت تن بودند و هر دو يك شتر داشتند كه به نوبت بر آن سوار مىشدند از عبد اللّه عقب ماندند . اما قافلهء وى به راه خود ادامه داد ، در حالى كه اين اميد وجود داشت كه آن دو تن بتوانند گروه خود را بيابند و به آن ملحق شوند .
به هر حال عبد اللّه با باقيماندهء گروه خود به راه ادامه داد تا آن كه كاروان قريش را كه مردانى از آنان و همپيمانانشان به نامهاى عمرو بن حضرمى بن عبد الله بن عبّاد ، عثمان بن عبد الله بن مغيره مخزومى ، برادرش نوفل بن عبد الله و بالاخره حكم بن كيسان مولى مغيرة بن شعبه آن را همراهى مىكردند يافت .
مردان كاروان چون گروه اعزامى رسول خدا ( ص ) را كه اينك در نزديك آنان
هامش
( 45 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 249 .