شهر موضع مسالمت و دوستى در پيش گرفت و با آنان پيمان حسن همجوارى و نيكوكارى بست . همچنين ديديم كه چگونه نخستين غزوات آن حضرت در بردارندهء هيچ جنگ و حادثهاى نبود و تنها موجب انعقاد پيمانهاى صلح و دوستى و نيز آشنا و نزديك ساختن دلهاى كافران به دين حق - هر چند همچنان بر كفر خود استوار مانده بودند - شد [ امّا همين مقدار دستاوردى خوب به شمار مىآمد ] چرا كه آشنا و نزديك ساختن دلهاى گريزان با اسلام آن را در پى خواهد داشت كه اين دلها شيفته و جوياى حق شود و بىآن كه تاريكى و سياهى گريز و ناآشنايى بر آن چيره گردد نور بدان راه يابد .
در اين ميان برخى از قبايل به حضور رسول خدا ( ص ) مىرسيدند و بىهيچ نفاق و ترديد و دو دليى با آن حضرت اظهار دوستى مىكردند . يكى از اين قبايل قبيله جهنيّه است . احمد بن حنبل در مسند خود به نقل از سعد بن ابى وقّاص چنين روايت مىكند :
چون رسول خدا ( ص ) به مدينه آمد ، [ سران ] قبيلهء جهنيّه به حضور ايشان رسيدند و گفتند : « تو در ميان ما فرود آمدهاى . اطمينانمان ده تا همه به حضورت آييم . پيامبر به آنان اطمينان و امان داد و آنها نيز اسلام آوردند .
پس از آن رسول خدا ( ص ) در ماه رجب ما را كه صد نفر بوديم روانه كرد و فرمود تا به يكى از محلّات بنى كنانه كه در جوار جهنيّه قرار داشت حمله بريم . ما بر آنان حملهور شديم ، امّا چون آنها زياد بودند در مقابل ايشان به جهنيّه پناه برديم و آنان نيز از ما دفاع كردند و ما را از تعرّض آن قوم مصون داشتند ولى پرسيدند كه چرا در ماه حرام نبرد مىكنيد .
در پى اين ماجرا به مشورت با هم پرداختيم و برخى گفتند : « به حضور پيامبر ( ص ) بر مىگرديم و آن حضرت را از آنچه گذشته است آگاه مىسازيم » .
برخى ديگر نيز گفتند : « نه ، در همين جا مىمانيم » در اين ميان من [ سعد بن ابى وقّاص ] به همراه تنى چند گفتيم : « نه ، [ اين كار را نيز انجام نمىدهيم ، ] بلكه به سراغ كاروان قريش مىرويم و آن را صاحب مىشويم » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: حسين صابري
ص٣٣٦