وجود دارد ، زيرا كه بنا بر روايت واقدى حمزه با ابو جهل روبرو شد ، اما بنا بر روايت ابن اسحاق وى با عكرمة بن ابى جهل برخورد كرد .
آنگونه كه از لحن گفتار ابن كثير بر مىآيد وى - آنگونه كه در آينده روشن خواهيم كرد - روايت واقدى را درستتر مىداند .
سريّهء سعد بن ابى وقّاص
348 - در ماه ذى العقده يعنى در همين ماه پس از هجرت ، رسول خدا ( ص ) سعد بن ابى وقّاص را در رأس گروهى به مأموريت روانه ساخت . علّت اين امر آن بود كه آن حضرت اطّلاع يافت كاروانى از قريش از مناطق اطراف خواهد گذشت .
به همين سبب وى را در رأس بيست تن از مهاجران به نقطهاى به نام خزار فرستاد و از وى خواست از اين نقطه تجاوز نكند .
سعد مىگويد : « در رأس بيست نفر پياده روانه شدم ، ما روزها را مخفى مىشديم و شبها راه مىپيموديم تا آن كه در صبح روز پنجم به خزار رسيديم .
رسول خدا ( ص ) به ما سپرده بود تا از اين نقطه نگذريم و قبل از روزى كه ما به آنجا برسيم كاروان از آنجا گذشته بود » .
بدين ترتيب سعد با كسى برخورد نكرد و از ديگر سوى رسول خدا ( ص ) نيز از وى خواسته بود از نقطهء مشخّص شده تجاوز نكند همچنين آن حضرت دستورى براى تعقيب دشمن به آنان نداده بود ، زيرا - آنچنان كه به نظر مىرسد - آن حضرت مىخواست دشمن را در راه غافلگير كند ، چرا كه غافلگيرى ترس و بيم را بر دشمن حكمفرما مىكند و آنان را مغلوب مىسازد و اين در حالى است كه تعقيب حالت غافلگيرى ندارد . علاوه بر اين ، اين گروه پياده بودند و نمىتوانستند بدون هيچگونه مركبى در صحرا به تعقيب دشمن بپردازند .
واقدى در روايت خود - آنگونه كه از ابن سعد نيز نقل كرده است - تعداد