پيمان برادرى برقرار ساخت . پس از آن سعد به او گفت : « اينك تو برادر منى و من ثروتمندترين مرد مدينه هستم ، بنگر كه اين نيم ثروت من است آن را براى خود بردار . همچنين من دو همسر دارم ، بنگر كه هر كدام را تو مىخواهى طلاق دهم » .
عبد الرحمن در پاسخ او گفت : « خداوند در خاندان و در ثروتت به تو بركت دهد .
مرا به بازار راهنمايى كنيد [ تا كسبى پيشه كنم ] . او را ارشاد كردند و وى رفت و به خريد و فروش پرداخت ، سودى به دست آورد و قدرى روغن و كشك آورد . سپس مدّتى ديگر - آن مقدار كه خداوند مىخواست - به اين كار ادامه داد تا آن كه روزى در حالى وارد شد كه عطر زعفران از او به مشام مىرسيد . رسول خدا ( ص ) به او فرمود : « اين چيست ؟ » او گفت : « اى رسول خدا ( ص ) ، زنى به همسرى گرفتهام » رسول خدا ( ص ) فرمود : « چه مقدار به او مهر دادهاى ؟ » او گفت : « به وزن يك هسته خرما طلا » . آن حضرت فرمود : « پس وليمهاى ده ، هر چند با [ كشتن ] يك گوسفند » .
مهاجران نيز به چيزى جز آن كه پناه داده شوند طمع نداشتند . بخارى از ابو هريره روايت كرده است كه انصار به رسول خدا ( ص ) گفتند : « نخلستانها را ميان ما و برادرانمان تقسيم كن » . آن حضرت فرمود : « نه [ چنين نمىكنم ] تا در خرما نيز خود را شريكتان بدانند » و آنان گفتند : « فرمان تو را به جان مىشنويم » . مهاجران همچنين هر مقدار را كه برادران آنان از انصار به ايشان ارزانى مىداشتند فراوان مىديدند ؛ احمد بن حنبل از انس روايت كرده است كه مهاجران [ به پيامبر ( ص ) ] گفتند : « اى رسول خدا ( ص ) ما هيچ مردمى نديدهايم كه بر آنان وارد شده باشيم و بيش از اين مردم اندكى كه مىخواهيم براى آنان انجام دهيم دارند با ما همدردى كنند و بيش از اين مردم به ما فراوان ببخشند . آنان زحمت كار را از ما برداشته ولى در آسايش ما را شريك خود ساختهاند تا آنجا كه بيم آن يافتهايم ايشان همه اجر و پاداش را ببرند » . آن حضرت فرمود : « نه ، تا زمانى كه آنان را بستاييد و براى آنان به درگاه خداوند دعا كنيد [ شما هم پاداش مىبريد ] » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: حسين صابري
ص٢٦٣