مسلمانان به يكديگر و آشنا و مفهوم نزديك ساختن قلوب آنان با همديگر تشريع شده و به همين سبب هيچ مفهومى ندارد كه - چنانچه ابن اسحاق مدّعى شده است آن حضرت ميان حمزه و زيد بن حارثه پيمان برادرى بست - ميان رسول خدا ( ص ) با كسى يا ميان مهاجرى با مهاجر ديگر پيمان برادرى منعقد ساخته باشد ، مگر آن كه بگوييم رسول خدا ( ص ) [ در ماجراى مؤاخات با على ( ع ) ] نخواسته است مصلحت على را به ديگرى واگذارد ، زيرا او همان كسى است كه رسول خدا ( ص ) در كودكى على ( ع ) و در دوران زندگى پدر او ابو طالب تأمين زندگى او را به عهده داشت . مىتوان گفت به همين ترتيب نيز بود كه حمزه عهدهدار مصالح و سرپرستى غلام خود زيد بن حارثه شد و به همين اعتبار نيز با او پيمان برادرى بست . خداوند خود آگاهتر است » « 25 » .
ما آنچه را ابن قيّم انكار كرده است ثابت مىدانيم و چنين ترجيح مىدهيم كه مؤاخات يا انعقاد پيمان برادرى ميان انصار با همديگر و مهاجرين نيز با همديگر را ثابت شده بدانيم . اين عقيده بدان سبب است كه حافظ ابن كثير در صحّت روايتى كه مثبت اين ماجراست سخنى نياورده است و بعلاوه اين كه ابن قيّم تنها انگيزهء مؤاخات را دادن دلگرمى به مهاجران از ناحيهء انصار دانسته ، حصرى است كه هيچ دليلى بر آن وجود ندارد و بلكه وى از ظاهر هجرت و پناه دادن و يارى مهاجران [ از سوى انصار ] چنين برداشتى كرده است .
به عقيدهء ما تنها هدف مؤاخات حصول اين دلگرمى نبوده و بلكه آثار ديگرى از اين قبيل داشته است :
الف : برقرارى آشنايى و الفت ميان قوى و ضعيف و به وجود آوردن زمينهء دوستى و همراهى ميان مؤمنان و جلوگيرى از اين كه مسلمانى خود را از مسلمان ديگر برتر بداند . گواه اين مدّعا آن است كه رسول خدا ( ص ) ميان حمزه كه از بزرگان و داراى اصالتى خانوادگى بود با زيد بن حارثه كه در ابتدا بردهاى بود و آن حضرت بر او منّت نهاد و او را آزاد كرد ، او را بالا برد و فرزند خويش خواند تا
هامش
( 25 ) - البداية و النهاية ، ج 2 ، ص 237 .