گروههاى بشر است .
كوتاه سخن اين كه مردانى از قريش در پى رد پاى رسول خدا ( ص ) تا دهانهء غار آمدند ، اما با آنچه گفتيم روبرو شدند و چون تارهاى عنكبوت را مشاهده كردند گفتند : « سالهاست كه هيچ كس وارد اين غار نشده است » . اين در حالى بود كه آنان حتى اگر يك نگاه هم به داخل غار مىانداختند پيامبر ( ص ) را مىديدند ، اما خداوند ديدههاى آنان را بدان سو متوجّه نساخت . گفتنى است كه در همين حال رسول خدا ( ص ) در كمال آرامش و اطمينان به نماز ايستاده بود ، اما ابو بكر نگران بود تا آنجا كه چون پيامبر ( ص ) نماز خود را به پايان برد با حالتى آميخته به نگرانى دربارهء پيامبر ( ص ) [ ! ] خطاب به آن حضرت گفت : « خويشاوندانت در تعقيب تواند . اينك به خداوند سوگند من براى خود دل نگران نيستم ، بلكه از آن بيم دارم كه آسيبى را بر شما ببينم » . اينجا بود كه پيامبر ( ص ) فرمود : « اندوه مدار كه خداوند با ماست » « 20 » .
اين برخورد با خاندان پيامبر و ماجراى آن چيزى است كه در داخل غار روى مىداد و اين در حالى است كه ابو بكر پيش از آن ترتيب كارها را براى پيامبر ( ص ) داده ، از جمله فرزندش عبد الله را كه جوانى آگاه ، زيرك و اهل فهم بود موظّف ساخته بود در زمانى كه او و رسول اكرم ( ص ) در غار به سر مىبرند ، اخبار قريش و نقشههايى را كه آنان مىكشند براى آنها بياورد و هيچ امرى دربارهء نقشههايى كه عليه رسول خدا ( ص ) و همراهش مىكشند نشنود مگر آن كه به هنگام تاريكى شب خبر آن را به آنها برساند . وى همچنين از غلامش عامر بن فهيره خواسته بود تا شبانگاهان گلهاى را كه در اختيار دارد در كنار غار بخواباند تا آنان از شير گوسفندان استفاده كنند و چون سپيده دم فرا رسد گله را به سوى مكّه حركت دهد تا بدين ترتيب هم آنان غذاى خود را از شير اين گله تأمين كنند و هم آن كه ردپاى كسانى كه شبانه براى آوردن غذا يا اخبار و اطّلاعات به آن غار آمد و شد دارند بدين وسيله از
هامش
( 20 ) - توبه / 40 .