تا [ به عنوان امان نامه ] ميان من و شما موجود باشد » . « 21 » .
در اين روايت مشاهده مىشود سراقة خود بدين اعتراف كرده كه در پى چه هدفى بوده است اما آن هنگام كه آيات حق را ديده و به رسالت يقين يافته مطمئن شده است كه محمّد ( ص ) از جانب خداوند يارى و پيروز مىشود .
به هر حال در پى درخواست سراقه رسول خدا ( ص ) نوشتهاى به او داد و او نيز اين نوشته را به خوبى نگهدارى كرد تا زمانى كه فتح مكّه فرا رسيد و رسول اكرم ( ص ) از ناحيهء حنين و طايف نيز آسوده خاطر گرديد . در اين هنگام بود كه سراقه با همراه داشتن آن نوشته به حضور پيامبر ( ص ) رسيد . وى خود در اين باره مىگويد : « به رسول خدا ( ص ) نزديك شدم . آنگاه نامه را در دستم گرفتم و بلند كردم » و گفتم : « اى رسول خدا ( ص ) اين نوشتهء تو براى من است و من سراقة بن مالك بن جعشم هستم » . رسول خدا ( ص ) در پاسخ فرمود : « امروز روز وفاست » .
بدين ترتيب سراقه مسلمانى خود را اعلام كرد ، هر چند چنين به نظر مىرسد كه وى حتّى از همان روز كه در تعقيب رسول خدا ( ص ) بر آمد و آن حضرت را ديد و آيات حقيقت را مشاهده كرد ، به صدق آن بزرگ ايمان داشت « 22 » و به همين سبب نيز مىخواست نوشتهاى از ايشان بگيرد .
سراقه در اين ملاقات دربارهء حكم شتر گمشدهاى كه وى آن را آب داده پرسيد و چنين گفت : « شترى گمشده خود را به استخرى كه براى شتران خود پر آب كرده بودم رسانده ، اينك آيا از بابت اين كه من او را آب دادهام اجرتى به من تعلق
هامش
( 21 ) - اين ماجرا با اندكى تفاوت در البداية و النهاية ج 3 ، ص 185 ، آمده است . م .
( 22 ) - از آقاى ابو زهره در شگفتم كه چگونه در اينجا به صرف وجود يك شاهد كه آن هم از زبان خود سراقه است ايمان او را اثبات مىكند اما در بحث از ايمان ابو طالب از اعتراف صريح به اين حقيقت كه ابو طالب يك مؤمن واقعى با همهء شرايط بود دريغ مىنمايد هر چند نمىتواند از اظهار حقيقت با عباراتى پيچيدهتر شانه خالى كند . م .