در اين هنگام ابو بكر گفت : « اى رسول خدا ( ص ) آيا همراهتان خواهم بود ؟ » .
فرمود : « همراهم خواهى بود » .
راوى در ادامه مىگويد : « به خداوند سوگند تا آن روز نديده بودم كه كسى از شادى گريه كند تا آن كه در آن روز ابو بكر را ديدم كه مىگريد و سپس به رسول خدا ( ص ) مىگويد : « اى پيامبر خدا ( ص ) ، اين دو مركب است كه بدين منظور آماده كردهام » .
اين ملاقات و اين ماجرا در شبى صورت مىگرفت كه خداوند رسول خود را از توطئهء مشركان دربارهء او آگاه ساخت و به وى اجازهء هجرت داد و پس از آن كه رسول اكرم ( ص ) در حالى كه خداوند بر چهرههاى مشركان پرده افكنده بود از خانه بيرون آمد ، آن سفر سخت و آن هجرت مبارك كه از قبل زاد و توشهء آن آماده شده بود آغاز شد .
گفتنى است كه پيش از اين ، ابو بكر عبد الله بن اريقط را كه مادرش از بنى سهم بن عمرو و پدرش از بنى بكر و خود مشرك بود اجير كرده بود تا راهنماى آنان در اين سفر باشد . وى همچنين دو مركبى را كه آماده داشت در اختيار عبد اللّه گذاشته بود و او آنها را مىچراند تا آن زمان كه موعد خروج از مكّه فرا رسيد .
روايت شده است كه ابو بكر شتر بهتر را به رسول خدا ( ص ) هديه كرد . در پى آن ، پيامبر ( ص ) قيمت شتر را از او پرسيد و او قيمت را يادآور شد و گفت : « از آن شما باد » .
به هر حال پيامبر ( ص ) به دنبال موعدى كه با ابو بكر داشت پس از بيرون آمدن از خانه به خانهء ابو بكر آمد و آنگاه هر دو از در پشت خانهء وى بيرون رفتند كه اين شيوه شيوهاى با اطمينان بخشتر براى پنهان داشتن امر از ديد مشركان بود تا آنان نتوانند به تعقيب بپردازند و بدين ترتيب اين سفر مبارك در امنيّت بيشتر برگزار شود .
رسول خدا ( ص ) و ابو بكر پس از آن راه خود به سوى غار ثور را در پيش گرفتند و اين در حالى صورت مىگرفت كه آنان پيش از اين با راهنماى خود قرار گذاشته
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: حسين صابري
ص٢٠١